X
تبلیغات
مشاوره و راهنمایی

احساس تنهایی و مهارتهای برقراری ارتباط های اجتماعی سالم

ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگانی و حیات یعنی همان دقایق و ساعاتی است که با کمال شتابزدگی انتظار گذشتن آن را داشتیم.  « دیل کارنگی»

انسان موجودی است اجتماعی و بدلیل افزایش روزافزون نیازها، روز به روز این ارتباط ها افزوده می شود( البته بگذریم از اینکه با ورود کامپیوتر و فن آوری اطلاعات رنگ و بوی این ارتباط متفاوت شده است) اگر از افراد پرسیده شود بیشترین چیزهایی که شما را خوشحال و رضایتمند می کند،کدامند؟

 افراد متاهل اظهار می کنند(1)عشق و عاشقی، (2) ازدواج و بچه دار شدن، (3) خوشحالی همسر، (4) شغل مناسب، (برای مردان) و رشد شخصیتی (برای زنان) و (5) سکس.

اما برای افراد مجرد موارد ذیل صادقند: دوستان و زندگی اجتماعـی ، (2) عاشق شدن ، (3) شغل ، (4) تحصـیلات و مـوفقیت ، (5) سکس .

همچنانکه ملاحظه می شود تقریبا تمامی این موارد به نحوی درگیر ارتباط با دیگران است.

از نظر تعریف، احساس تنهایی و بی کسی به معنی از دست دادن یا فقدان ارتباط عاطفی انسانی عمیق است و در حدود 20% افراد در مرحله ای از زندگی خود چنین احساسی را تجربه می کنند. بایستی تنهایی را از تنها بودن جدا دانست. زیرا ممکن است  فردی حتی با اینکه در اطرافش آدم و فامیل زیادی وجود دارد و روابط اجتماعی اش نیز برقرار است، ولی باز هم احساس تنهایی و بی کسی کند. در مقابل، فردی تنها زندگی کند ولی خوشحال و شاد باشد.

تنهایی و بی کسی در حیوانات نیز زجر آور است

Ø     علل بوجود آورنده احساس تنهایی و بی کسی

هر عاملی که باعث به وجود آمدن اختلال در روابط صمیمی و مطلوب بین فرد و دیگران شود، می تواند باعث دلتنگی و احساس بی کسی در فرد شود. مهمترین این علل عبارتند از: از دست دادن دوست یا احساس تفاوت داشتن با دیگران؛ بی نیازی در برقراری ارتباط؛ رفتار نامناسب و طرد کننده با دیگران؛ عدم درک و پذیرش افراد؛ موقعیت های خاص اجتماعی(نظیر زندانی شدن و ...)؛ نقل مکان از محل زندگی یا کار؛ ارتباط نادرست و غیر صمیمانه والدین در دوران کودکی؛ خجالت و کم رویی؛ توقع بیش از حد از دیگران داشتن؛ کاهش ارتباط معنی دار با خدا؛ تصور اینکه عشق و ازدواج حلال همه مشکلات ماست و ...

Ø     نشانه ها و عواقب تنهایی

اگر ما را همانند کودکان در یک جایی بدون دلیل و انگیزه ای تنهای تنها بگذارند پس از چند روز شروع به ترسیدن، عصبانیت، داد و فریاد می کنیم. با گذشت زمان کم کم درمانده و آرام می شویم و پس از گذشت 2 هفته کاملا بی حس و منفعل(حالتی از بیهوشی در بیداری) می شویم ( حالتی که بر سر افرد در سلول های انفرادی پیش می آید).

احساسات فرد تنها ممکن است به صورت (1) مطرود شدگی (بی کسی و ترس)، (2) افسردگی (دلتنگی، ترحم به حال خود، خالی و پوچ بودن)، (3) بی حوصلگی ( بیقراری،عصبانیت،تحریک پذیری) و یا (4) سرکوفت زدن به خود (من زشتم، احمقم، بی ارزشم، و ...)باشد. خود این احساسات باعث  تخریب اعتماد به نفس و در نهایت افسردگی می شوند. تنهایی، عدم اعتماد به نفس و افسردگی با هم یک چرخه معیوب بوجود  آورده و همدیگر را تشدید می کنند و با شدت به فرد فشار و استرس وارد می کنند. زیرا سیستم فکری فرد تنها و افسرده از ترس اینکه مبادا توقعات خود از دیگران و بالعکس، دیگران از او برآروده نشود، از برقراری ارتباط گریزان می شود و برای توجیه وضعیت خود دلایلی همچون عدم درک توسط دیگران،وجود نقص و اشکالات متعدد در خود و یا عدم وجود فرد مناسب، عدم وجود امکانات، مشغله زیاد، بی نیاز از برقراری ارتباط و امثال آن می آورد..

نکته: علاوه بر اثرات روحی و روانی تنهایی، جسم و جان فرد نیز دچار مشکل و ضعف خواهد شد و او را بیشتر در معرض بسیاری از بیماری ها(خصوصا بیماری های عفونی، قلیب عروقی، گوارشی و سرطان)قرار دهد.

توجه: زمانی یک ارتباط دوستانه و صمیمی و عمیق خواهد بود که(1) طرفین با یکدیگر راحت، آزاد و صادقانه برخورد کنند. آنها باید آنفدر احساس امنیت کنند که خودشان باشند و احساسات و تجربه ها و حوادث شخصی و خصوصی خوب و بد خود را با طرف مقابل شریک کنند ؛(2) برای یکدیگر نعمت باشند و نه نقمت و (3) به یکدیگر اعتماد داشته و وفادار باشند..

Ø     روش های برقراری ارتباط و رهایی از تنهایی

برای رهایی از تنهایی و برقراری ارتباط با دیگران بایستی در چهار  سطح زیر کنکاش کرد و تغییرات ایجاد نمود:

1)     شناخت افکار منفی و اصلاح آنها: ریشه اصلی تنهایی و عدم وجود رابطه صمیمی با دیگران، افکار خودکار(غیر ارادی) منفی ما نسبت به برقراری ارتباط با دیگران است و ممکن است یک یا چند تا از افکار و برداشتهای منفی و غلط زیر باشد (کدامیک از آنها در مورد شما صادق است).

·        من زیبا و دلنشین نیستم و مردم افراد زیبا را دوست دارند.

·        ممکن است کارهای بچه گانه و ناپخته از من سر بزند و دیگران به من بخندند.

·        کسی مرا دوست ندارد و به من توجهی ندارد.

·        همه می خواهند از من سوء استفاده کنند، بهتر است به کسی اعتماد نکنم.

·        من با بقیه متفاوت هستم. آنها مرا درک نخواهند کرد. اگر با آنها رو راست باشم از من بدشان خواهد آمد.مجبورم جور دیگری خود را نشان دهم.

·        چون چندین بار از دست دوستان ضربه خورده ام، بهتر است وارد ارتباط جدیدی نشوم تا اینکه فردی کاملا قابل اطمینان و با ویژگی های کاملا یکسان با خودم پیدا شود.

·        من نمی توانم تمام نیازها و توقعات طرف مقابلم را برآورده نمایم ( طرف مقابل لزوما جنس مخالف نیست و می تواند دوست،مادر ، برادر، و ... باشد)

·        اگر احساس واقعی ام را بیان کنم او مرا کنار خواهد گذاشت. من هر گز آن چیزی را که می خواهم بدست نخواهم آورد.

·        مردم باید بدون اینکه درخواست کنم آنچه که من می خواهم به من بدهند.

·        طرف مقابلم حتی اگر بخواهم،تغییر نخواهد کرد. همه چیز باید بر اساس نظر و عقاید من استوار و در جریان باشد. اگر طرف مقابلم به خواسته های من عمل نکند معلوم می شود که او مرا دوست ندارد.

راه حل: پس از مشخص کردن افکار و برداشت های منفی خودکار، حال باید از خود پرسید این افکار تا چه حد به واقعیت نزدیک هستند. آیا در خانه ماندن لذت بخش تر است یا تنها بیرون رفتن؟ آیا نمی توانید لطیفه یا مطلبی جالب یاد گرفته و بگویید؟ آیا واقعا همه افراد دائما در حال ارزیابی و زیر ذره بین بردن شما هستند؟ آیا طرد شدن واقعا نابودی است؟ آیا ویژگی های شخصیتی مهمترند یا خصوصیات ظاهری افراد؟ ایا هیچ نکته مثبتی که بتواند دیگران را جذب کند، ندارید؟ آیا فردی  وجود دارد که از همه حیث کامل و بی نقص باشد؟ آیا می توان تمام خصوصیات افراد را شناخت؟ آیا ... و آیا...

2)     تغییر رفتار: همانند اکثر ویژگی های آدمی، رفتار آدمی نیز قابل تغییر است. مهمترین تغییر فتاری لازم برای غلبه بر تنهایی و برقراری ارتباط، شرکت در فعالیت های دسته جمعی مفرح است. بر حسب علاقه تان می توانید در کلاس هاس آموزشی یا تفریحی یا ورزشی، گروه تئاتر یا تیم ورزشی مدرسه و غیره شرکت کنید. سعی کنید صلاحیت و توانمندی های خود را در محل کار، مدرسه و سایر موقعیت ها افزایش دهید. افراد توانمند(چه فکری و چه عملی) بیشتر قادر به عطاء و بخشش به دیگران هستند و بیشتر مورد توجه و علاقه دیگران قرار می گیرند.

3)     اصلاح احساسات و عواطف: به کمک روش های مناسب احساس خجالت و ترس در ارتباط با دیگران را کاهش دهید. احساس نا امیدی و یاس و افسردگی را به طور مناسب کاهش دهید. اعتماد به نفس، صبر و شکیبایی خود را افزایش دهید.

هر فرد اجتماعی باید بیاموزد که ممکن است توسط فرد یا افرادی طرد شود. همه افراد شما را دوست ندارند و همین طور شما همه افراد را دوست ندارید، بلکه برخی افراد برای بعضی دیگر دلنشین و مطلوب به نظر می رسند. افرادِ تنها دو اشتباه برزگ دارند: 1) وقتی در میان جمع هستند فکر می کنند که توسط دیگران زیر ذره بین هستند و به همین دلیل بجای اینکه آرام و خونسرد باشند، نگران و مضطرب هستند و حتی ممکن است دست به رفتارهای مضحک بزنند؛ (2) به دلیل همین فکر، اگر توسط فردی طرد شوند یا مورد توجه قرار نگیرند، برداشت و افکار خود را تائید کرده و احساس شکست و بد بودن می کنند. این نتیجه گیریهای غلط بایستی اصلاح شوند. اکثر افرادی که در جمعی شرکت می کنند فقط می خواهند وقت خوب و خوشی داشته باشند و بیکار یا بیمار نیستند که وقت خود را صرف بررسی دیگران نمایند ( اگر چه در بسیاری از ما ایرانی ها این فرهنگ و عادت شده است)

4)     یاد گرفتن مهارتهای روابط اجتماعی:لازمة برقراری  و تدوام و  رابطة اجتماعی و فردی آگاهی از قواعد و اصول صحیح روابط اجتماعی است. برخی از این اصول به قرار زیر هستند:

·        شنونده خوبی باشید: یکی از موثرترین و کار آمدترین مهارت های ارتباطات فردی و دوستانه، گوش فرا دادن به طرف مقابل، همراه با همدلی و همدردی است ( خصوصا در موقعیت های عاطفی). در چنین مواردی فقط کافی است آنچه را که شما از صحبتها و پیام های طرف مقابلتان درک کرده اید بدون هیچ گونه قضاوت، تمسخر و انتقادی به او باز گردانید. مثلا اگر دوستتان در حال درد و دل در مورد موقعیت دشوار و سختش در منزل صحبت می کند، در میان پیامهای پایان یافته اش مثلا بگویید؛ اوه، واقعا!! به نظر می رسد فشار زیادی به شما وارد می شود؛ یا کمتر کسی می تواند این چنین وضعیتی را تحمل کند؛ یا شما خیلی صبور و بردبارید( از اغراق و تملق خود داری کنید).

·        دیگران( و خود) را همان طور که هستند، بپذیرید: پذیرش نه به معنی بی نظیر و کامل دانستن طرف مقابل(یا خود) است، بلکه قبول هر آنچه که هست و امید و انتظار به بهتر شدن ( افکار، اعمال و شخصیت افراد قابل تعلیم و تغییر هستند) هیچکس بی عیب و کامل نیست. اجازه دهید به کمک شما تغییرات مورد نظر و درست تان به مرور در او ایجاد شود( لازمة موفقیت در این امر، شناخت فنون تغییر شخصیتی، کنترل احساسات و حمایت طرف مقابل است).

توجه: در هنگام صحبت و گفتگو توجه خود را بطور کامل به طرف مقابلتان بدهید و از نگاه کردن  به اطراف خودداری کنید.

نکته: در اولین ملاقات از ابراز احساسات و عواطف خود داری و از صحبت بیش از حد در مورد خودتان پرهیز کنید و برای معرفی خود ابتدا با حقایق کوچک شروع کنید.

·        توقعات خود را معقول و واقع بینانه کنید: هیچگاه انتظار نداشته باشید، دوستتان انتظارات و خواسته های شما را بدون چون و چرا بپذیرد و عمل کند، و یا همواره شما را درک کند( حتی بدون بیان احساسات و عواطف خود) و بین شما و او  یگانگی محض و اطمینان کامل وجود داشته باشد و هر گز از دست شما عصبانی و ناراحت نشود و یا با شما مخالفت نکند. در چنین مواقعی از خود بپرسید:

اگر موقعیت بر عکس می شد، ایا شما می توانستید از عهدة توقعات دوستتان برآیید؟؛ آیا شما برای طرف مقابلتان که در آن قضیه خاص مشکل پیدا کـرده ایـد، همه چیز را روشن کـرده ایـد؟ آیا شما خواسته هایتان را بطور شفاف و مستقیم بیان نموده اید؟! آیا به او فرصت تصمیم گیری داده اید تا خواستة شما را اجابت کند یا نه؟

توجه: اگر می خواهید یک ارتباط صمیمانه و عمیق و در کل عاشقانه داشته باشید، باید چند چیز را رعایت کنید: (1) با خود و طرف مقابلتان صـادق باشیـد ( در ایـن حالت  لازم نیست هیچ گاه نقش بازی کنید و احساسات و عـواطف خـود را نادیـده بگـیریـد)؛ (2) دوستتان را همان طور که هست بپذیرید ( اگر رفتاری مورد پسند شما نیست، با ذکر صریح آن و دلایل مربوطه، در صورت موافقت قلبی دوستتان، به او فرصت کافی بدهید و حمایت خود را دریغ نکنید)؛ (3) خود را قبول و دوست داشته باشید ولی خودخواه نباشید. هرگاه هر یک از شرایط و موارد فوق وجود نداشته باشد، مطمئن باشید وارد یک بازی شده اید ( و نه دوستی) که برنده ای نخواهد داشت.

نکته: حداقل مدت زمان لازم برای آشنایی با اکثر ویژگی ها و خصوصیات شخصیتی و عاطفی افراد ( جهت برقراری ارتباط و یا ازدواج) حداقل 6 ماه و بطور متوسط 3 سال است (البته بگذریم از اینکه بسیاری از زوجین پس از سالها زندگی مشترک هیچیک از خصوصیات و ویژگی های مهم و اساسی یکدیگر را نمی شناسند

·        خواسته  خود را بیان کنید: این را بیاد داشته باشید که دیگران حس ششم ندارند و تنها زمانی از خواسته شما با خبر خواهند شد که شما آن را به زبان آورید. یکی از اشتباهات (بخصوص زوجهای جوان) آن است که انتظار دارند همسرشان بتواند سلیقه ها و خواسته های وی را حدس بزند، بدون اینکه خودشان مجبور باشند چیزی بگویند و معمولا همین امر باعث دلخوری و اختلاف بین آنها می شود.

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 18:38 |

اختلالات هیجانی در کودکان و نوجوانان

نمی توان گفت که همیشه مشکلات و ناراحتی های کودکان و نوجوانان به دلیل شرارت و یا شیطنت های آنها می باشد. بلکه در بسیاری از مواقع این مشکلات در نتیجه انزوا، افسردگی و ترس در کودکان و نوجوانان می باشد و مربوط به اختلالات هیجانی بوده که افسردگی، اضطراب، هراس و وسواس را در بر می گیرد.

افسردگی: افسردگی در کودکان همانند بزرگسالان با علایمی همچون غمگینی، خودکم بینی، از دست دادن انرژی، انزوا و دوری جستن از دیگران، خستگی، راه رفتن در خواب و بی اشتهایی همراه است. در کودکان علایمی مانند حالت خمودگی، انزوا، گریه، غمگینی حالت صورت، احساس مورد علاقه نبودن به طور مستقیم؛ در نتیجه افسردگی بروز می کند. علاوه بر اینها، شکست های تحصیلی، بی رغبتی و یا عدم علاقه به درس و مشق، بی توجهی کامل نسبت به بدن و لباس، زخمی شدن های مکرر، تنبیه شدن های مداوم در مدرسه از جمله نشانه هایی است که به علت افسردگی رخ می دهند.

دو مؤلفه اصلی که در بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان دخیل می باشند عبارتند از:

1ـ فقدان والدین یا جدایی از آنها؛

2ـ محیط خانوادگی؛

فقدان والدین می تواند به علت مرگ یکی از والدین یا هر دوی آنها، مرگ خواهران و برادران و یا پدربزرگ و مادربزرگ باشد. جدایی نیز می تواند به دلیل دور شدن یکی از نزدیکان یا طلاق والدین، مسافرت و یا دور شدن کودک به علت بستری شدن در بیمارستان و یا سپرده شدن کودک به شیرخوارگاه باشد. محیط خانوادگی نیز در بروز افسردگی مؤثر است. مثلاً سوابق افسردگی در خانواده و همچنین نبود رابطه عاطفی و روانی مناسب میان کودک و والدین (بخصوص مادر) می تواند عاملی در پیدایش افسردگی کودک باشد.

اضطراب: معمولاً اضطراب زمانی در کودک دیده می شود که او از والدینش جدا شده و یا در محیط های ناآشنا قرار می گیرد. در مقاطع سنی بالاتر، کودکان مضطرب نمی توانند به تنهایی در اتاق بمانند و به همین دلیل از دید و بازدیدهای خانوادگی و رفتن به مدرسه فرار می کنند. همچنین، زمانی که کودک بیمار می شود و در اوج بیماری خود قرار می گیرد نیز ممکن است دچار حالت زودگذری از اضطراب بشود که معمولاً با بهبودی بیماری، اضطراب نیز از میان می رود. اضطراب می تواند در نتیجه ترس نسبت به رها شدن و از دست دادن محبت والدین، ترس از مبتلا شدن به بیماری های جسمی مثل معلولیت، مرگ و یا احساس محرومیت به وجود آید که این نوع از اضطراب معمولاً به صورت کابوس و وحشت های شبانه نمود پیدا می کند.

هراس: ترس، واکنش طبیعی است اما هراس، ترس غیر موجه و غیر طبیعی است که در برابر برخی اشیا، اعمال و موقعیت ها باعث اضطراب می شود در حالی که عموم افراد از آن شی ء، عمل و یا موقعیت نمی ترسند. کودکان زمانی که می توانند میان افراد، اشیا و موقعیت های آشنا و غریبه تمایز قائل شوند در برابر آنچه که نمی شناسند از خود واکنش نشان می دهند. مثل ترس از حیوانات، ترس از تاریکی، ترس از غرق شدن، ترس از آتش، ترس از تصادف و ترس از مرگ.

وسواس: نخستین نشانه ها، افکار، اعمال و رفتارهای وسواسی در کودکان با آئین های خاصی رخ می دهد که کودک آنها را بخشی از شخصیت، رشد و زندگی خود می پندارد؛ مثلاً پوشیدن لباس. کودک اصرار دارد همیشه ابتدا شلوار بپوشد و بعد جوراب. یا انتخاب زمان خاص و دقیقی برای خوابیدن، تکان دادن پتو و مکیدن انگشت شست.

در هر حال، باید متذکر شد که بسیاری از علل بیماری های روحی و روانی و اختلالات، ریشه در گذشته افراد دارد و به مشکلات آنان در دوره کودکی و نوجوانی برمی گردد. بنیان های شخصیتی افراد در این دوران پایه گذاری شده و شکل می گیرد و هر گونه ناهنجاری و اختلال (و لو کوچک) در این مقطع از زندگی فرد می تواند زمینه ساز بروز مشکلات رفتاری، اخلاقی و روانی وی در آینده باشد.

هیجان، اضطراب و ترس

 ترس احساسی است که هر انسانی آن را می‌شناسد. هر انسانی از آن بعنوان احساسی ناخوشایند یاد می‌کند و از داشتن آن دوری می‌کند، چرا که این احساس بنابر طبیعت خود زمانی ظاهر می‌شود که خطری درونی و یا بیرونی فرد را تهدید می‌کند. این احساس به شکل علائم مختلف جسمی و روانی ظاهر می‌شود، مانند تپش قلب، تنگی نفس، احساس گرگرفتگی، سرخ شدن صورت، ترشح زیاد عرق و غیره. در حالت ترس فعالیت طبیعی مغز در رابطه با محیط (مانند دیدن، شنیدن، بوئیدن، لمس کردن، چشیدن، حس تعادل در ایستادن و راه‌رفتن و غیره)  بشدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد و سهم بیشتر فعالیت مغز و بدن متوجه روبرو شدن با موضوع خطر و حفظ امنیت می‌شود. به این معنا ترس در چهارچوب روبرو شدن با خطر نقشی بسیار حیاتی بازی می‌کند و در حقیقت ترس به حکم زنگ خطری است که انسان را متوجه موضوع خطرداری می‌کند؛ تا بدنبال آن انسان عملی را صورت دهد که به رفع خطر بیانجامد. به همین خاطر بعد از دور شدن از موضوع خطرزا این احساس نیز توسط سیستم‌های جسمی و روانی بطور طبیعی خنثی می‌شود و کارکرد اندامها و حواس به شکل طبیعی خود باز می‌گردد. بنابراین ترس یک احساس حیاتی، لازم و حفظ کننده زندگی است. در جریان تکامل انسان، احساس ترس برای حفظ‌ بقاء انسان بوجود آمده تا انسان را در روبرویی با خطر آماده دفاع، حمله و یا فرار کند. امروز نیز ترس همین وظیفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته دیگر حیوانات وحشی نیستند.

 اختلال اضطراب هراسی

 زمانی احساس ترس حالات بیمارگونه پیدا می‌کند و تبدیل به اختلال اضطراب هراسی می‌شود که سیستم‌های طبیعی و روانی فرد برای برطرف کردن ترس یا کارآیی خود را از دست داده باشد و یا از شدت کارآیی آنها کاسته شده‌باشد. در این حال حتی زمانی هم که چیز تهدید کننده‌ای وجود ندارد، حالات و علائم ترس به نحو ادامه‌داری به وجود خود ادامه می‌دهند و هر بار بر شدت آنها نیز افزوده می‌شود. به این معنا یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های عدم کارآیی «سیستم روبرو شدن با ترس» به این شکل است که در این حالت ترس و اضطراب بدون وجود دلیل تهدید‌کننده، در مواقع و محیط‌های مختلف، به حد زیاد و روزافزون و در بیشتر اوقات روز فرد را در کنترل می‌گیرند، به نحوی که فرد یا همواره یک نوع دلهره، اضطراب و تشویش را حس می‌کند و یا بخاطر احساس ترس از دست زدن به کارهایی و یا از روبرو شدن با چیزهایی و یا از رفتن به مکانهایی بشدت پرهیز می‌کند. در حالی که خود نیز دلیل قانع‌کننده‌ای برای این احساس پیدا نمی‌کند.

 علائم اختلال اضطراب هراسی و گروه‌بندی‌های آن

 فرد مبتلا به اختلال هراس علائم اضطراب هراسی را معمولا در سه سطح حسی، فیزیولوژی و رفتاری لمس می‌کند.  یعنی اکثر اوقات افراد مبتلا بخاطر علائم حسی، فیزیولوژی و تا حدودی رفتاری به متخصصین مراجعه می‌کنند ولی علائم افکاری غالبا از طرف آنها دیده و یا مطرح نمی‌شود. علائم جسمانی که اکثر افراد مبتلا از آنها رنج می‌برند عبارتند از: حالت سرگیجه، فشار در ناحیه سینه و پرش قلب، افت فشارخون، معده درد، عدم تمرکز، دلشوره، دیدن پرده‌ای جلوی چشم، و از این دست. به همین دلیل اغلب مثلا از احتمال داشتن بیماری قلبی به نگرانی و ترس می‌افتند و از پزشک می‌خواهند که آنها را بخاطر احتمال بیماری قلبی مورد معالجه قرار دهد. (بسیاری از مراجعین بعد از یک دوره طولانی به اصطلاح خوددرمانی و بعد دارودرمانی (که اکثرا سعی می‌کنند با داروهای گیاهی و به توصیه این و آن عمل کنند) به متخصص روان‌درمانی مراجعه می‌کنند).

 همانطور که در طبقه‌بندی اصلی اختلال اضطرابی به آن اشاره شد، اختلالات اضطرابی را به سه گروه «عمومی و فراگیر»، «حمله‌های هراسی» و «فوبیا» تقسیم می‌کنند. در این میان اختلالات فوبیا خود به زیردسته‌های دیگری تقسیم می‌شود که عبارتند از «گذرهراسی»، «هراس اجتماعی و یا جمع‌هراسی» و «هراس‌های منفرد».

 اختلال اضطراب عمومی و فراگیر

این اختلال معمولا بصورت سینه‌خیز و رفته‌رفته شکل می‌گیرد و بطور معمول بعداز یک تجربه مشخصی که برای فرد بسیار فشار آور بوده‌است. رفته‌رفته این حالت به شکل احساس هراسی در می‌آید طولانی‌‌مدت و ادامه‌دار که در اکثر محیطها، در رابطه با اکثر چیزها و در بیشتر رابطه‌های فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگرانی نسبت به چیزهایی که می‌توانند اتفاق بیافتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگیر تنها برای مدت بسیار کوتاهی قادر است که خود را از آن رها سازد. در این حالت فرد گزارش می‌دهد که «همیشه این افکار وحشتناک را دارم و هیچ نمی‌توانم این افکار را از خودم دور کنم» و علائمی را گزارش می‌کنند که شامل اینها هستند:

 ناآرامی و بی‌قراری حرکتی مانند لرزش در اندام، گرفتگی عضلات و پرش دست و یا پا (مثلا در خواب)،

1.        تحرک‌پذیری شدید و غیرقابل کنترل فعالیت‌های بدنی که به شکل احساس تنگی نفس، عرق زیاد، خشکی دهان و سرگیجه ظاهر می‌شود،

2.        افزایش شدید توجه متمرکز بر خود و هوشیاری زیاد نسبت به خود که به شکل احساس گرفتگی و کوفتگی، مشکل در بخواب رفتن و مشکل در خوب خوابیدن، تحریک‌پذیری و یکه خوردن‌های زیاد خود را نشان می‌دهند.

 از مشخصات دیگر این اختلال این است که فرد همواره بیشتر و بیشتر تحت اختیار هراسهایش قرار می‌گیرد و قدرت کنترل خود را بر روی آنها رفته‌رفته از دست می‌دهد «آنقدر احساس فشار می‌کنم که آرام و قرار ندارم. بدنبال هر چیزی باید روزها فکر کنم که چه اتفاقی خواهد افتاد». اگر چه این نشانه‌ها در مورد همه افراد به یکسان وجود ندارد ولی همه در یک دایره شیطانی اسیر هستند، دایره‌ای به شکل فشار دائمی، ناآرامی فزاینده، عصبانیت و علائم جسمی. بدنبال اینها وظایف روزانه و فعالیتهای لازم زندگی رفته‌رفته کنار گذاره‌شده و فرد به آینده خود بسیار ناامید می‌شود؛ که اینها تاثیرات خاص خود را بر زندگی فرد با دیگران برجای گذارده و سبب فشارهای تازه می‌شوند.

مشکل اساسی در این اختلال ادامه‌دار بودن و شدت دائمی آن است. این اختلال جزء شایعترین اختلالات هراسی است و برای مثال در آلمان حدود 2 میلیون نفر به این اختلال مبتلا هستند. علیرغم این اکثر این افراد سالها در رنج بسر می‌برند و هیچ خبری از این ندارند که این حالات در آنها به چه دلیلی بوجود می‌آیند.

اختلال حمله‌های هراسی و یا پانیک

یکی از اصلی‌ترین نشانه‌های این اختلال این است که این حملات بطور ناگهانی ظاهر و تکرار می‌شود و برای آنها  تهدید کننده خارجی وجود ندارد. وقتی فردی در معرض حمله پانیک قرار می‌گیرد در عرض مدت کوتاهی شدت هراس وی به حد بالای خود می‌رسد و فرد در کنار فشار هراس علائم جسمانی نظیر تپش و پرش قلب، احساس خفگی و تنگی نفس و لرزش در اندام  را نشان می‌دهد. مدت دوام این حالات می‌تواند بین دو/سه دقیقه الی چند ساعت باشد ولی بطور معمول بین 10 الی 30 دقیقه بطول می‌انجامد. بسیاری از افراد مبتلا به این هراس در این حال وحشت از مردن پیدا می‌کنند که این خود سبب شدت گرفتن این علائم می‌شود. اگر علائم جسمانی حملات پانیک بیشتر متمرکز بر قلب باشند به آن «فوبی ‌قلبی» می‌گویند و بیشتر مردان مبتلا به پانیک در سنین میانسالی دچار «فوبی قلبی» می‌شوند.

در بسیاری موارد فرد مبتلا به پانیک یک نوع انتظار «دوباره مورد حمله هراس قرارگرفتن» را دارد و برای اینکه به این حالات نرسد از انجام کارهایی که تاکنون برایش احساس خوبی را بو‌جود می‌آورند نیز دست می‌شوید (مثلا رفتن به بیرون از خانه)، خود را از دیگران کنار می‌کشد و یا تنها زمانی که کسی همراه وی باشد در ملا عام ظاهر می‌شود و به این دلیل وابستگی‌اش به افراد در انجام کارهای خود زیاد می‌شود (مشخصا اگر به متخصص رجوع می‌کنند همیشه یکی از بستگان باید آنها را همراهی کند و‌گرنه در نوبت ملاقات حاضر نمی‌شوند).

حملات پانیک می‌توانند برای یک دوره بسیار کم شوند ولی در دوره‌های دیگر دوباره و اینبار با شدت و دفعات بیشتری تکرار شوند. این اختلال معمولا طی سالهای متمادی و با درجات مختلف پایدار می‌ماند.

 اختلالات هراسی فوبیا

فوبیا به آن دسته از هراسهایی گفته‌می‌شود که در رابطه با محیط مشخص و چیزهای مشخص ظاهر می‌شوند. و اگرچه فرد دارای فوبیا به غیر عقلانی بودن دلایل هراس خود در این موارد آگاه است ولی امکان تغییر آنها را در خود ندارد. بر عکس این هر نوع تلاشی را نیز صورت می‌دهد که کسی متوجه وجود این هراس در وی نشود و داشتن این هراس را بعنوان لکه ننگی در دامن شخصیت خود می‌بیند. اختلالات هراسی فوبیا به چند دسته تقسیم می‌شوند که در اینجا بطور مختصر شرح داده‌شده‌اند.

 اختلال گذرهراسی

در این شکل از هراس فرد مبتلا از قرار گرفتن در محیطهای خارج از خانه احساس هراس زیادی دارد. بطور معمول این محیطها شامل جاهایی می‌شوند که آدمهای زیادی در آنجا رفت و آمد دارند و یا از خانه بسیار دور هستند. فرد مبتلا در هرای از این بسر می‌برد که نکند در این اماکن دچار علائمی شود که باعث شرمندگی وی شوند و یا بخاطر آنها نتواند از آن محیطها دور شود (مانند اینکه سرگیجه و حالت غش به وی دست دهد، قلب وی بگیرد و غیره). به این دلایل از رفتن به خارج از خانه بشدت پرهیز می‌کند و یا فقط زمانی بیرون می‌رود که کسی از وابستگان نزدیک همراه وی باشند. این اختلال معمولا به همراه به اختلال دیگری که آنرا بعنوان حمله هراسی می‌شناسیم ظاهر می‌شود و در کل زندگی روزانه فرد را بسیار تحت شعاع خود قرار داده و محدود می‌سازد. اختلال گذرهراسی معمولا بصورت وخیم و درازمدت در می‌آید.

 اختلال هراس اجتماعی و یا جمع هراسی

فردی که مبتلا به این اختلال است از قرار گرفتن در مرکز توجه دیگران هراس دارد. بطور معمول زمانی که قرار باشد در مقابل جمع صحبت کرده و یا سخنرانی کند. در این حال فرد بخوبی می‌داند که برای این هراس وی علت واقعی وجود ندارد ولی در مقابل آن کاری نمی‌تواند بکند الی دوری و پرهیز از چنین موقعیتهایی و به هر قیمتی. معمولا این افراد بخاطر وجود این هراس علیرغم داشتن قابلیت فردی از رسیدن به موقعیتهای بالای شغلی محروم می‌شوند. این اختلال بطور معمول به همراه چندین مشکل دیگر نظیر اعتماد به نفس پایین، ترس از شنیدن انتقاد، ظاهر می‌شود و با علائم جسمانی به شکل اجتناب از تماس چشمی، لرزش دستها و یا عضلات دیگر، احساس تهوع و فشار ادرار در چنین مواقعی توام است.

 اختلال هراس‌های منفرد

این دسته از اختلالات هراسی به مواقعی برمی‌گردند که فرد بطور دائم از روبرویی با چیزهای مشخص و یا موقعیت‌های ویژه‌ای هراس دارد. این چیزهای و موقعیتها بطور معمول شامل اینها هستند: هرس از جانوران، بخصوص از سگ، از حشرات، مار و یا موش، ترس از دیدن خون، ترس از قرار گرفتن در اتاقهای دربسته (مثلا آسانسور)، ترس از بلندی، ترس از پرواز با هواپیما، ترس از میکروب و باکتری. چنین ترسهایی در بخش زیادی از افراد وجود دارند ولی فقط زمانی از آنها بعنوان بیماری یاد می‌شود که بخاطر آنها در روال کار و فعالیت روزمره محدودیتهای زیادی تولید شود (مثلا با پرهیز از آنها). مثلا در این میان افرادی وجود دارند که بخاطر ترس از سگ و گربه از رفتن به بیرون از خانه پرهیز می‌کنند. در مورد اختلال هراس‌های منفرد می‌توان انتظار داشت که اگر اینها در سنین کودکی شروع شده‌باشند در سنین بعدی بطور خود بخودی برطرف شوند و احتیاجی به روان‌درمانی ندارند ولی در صورتی که در سنین بعدی شکل گرفته باشند بدون کمک تخصصی امکان رفع آنها وجود ندارد.

 نکته مهم در مورد  اختلالات اضطراب هراسی

هرکدام از شکلهای مختلف اختلالهای هراسی می‌توانند حالت وخیم بخود بگیرند و در ادامه خود اختلالات دیگری را بوجود بیاورند مانند افسرده‌گی، اعتیادهای مختلف، حتی روان‌پریشی‌ها و اختلالات شخصیتی. بنابراین مدارا کردن و ساختن با این اختلالات نه تنها نشاندهنده قدرت فرد نیست بلکه باعث ناراحتی‌های چندجانبه‌ای خواهد شد که دیگر در کنترل هیچ کس نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 11:42 |

آیا کودکان نيازمند به دوست هستند؟

انسان ها موجودات اجتماعی هستند. آن ها برای پاسخ گویی ساخته شده اند؛ ما به منظور پاسخ گويي و ارتباط با دیگران برنامه ريزي مي كنيم، حتی کودکان سرشان را در واکنش به صدای انسان مي چرخانند. کودکان در اوایل زندگی با کودکان بیرون از خانواده- محل های نگهداری کودکان ارتباط متقابل برقرار می کنند، در گروه ها بازی می کنند، و در برنامه های کودکستان شرکت می کنند. دوستی کودکان با دیگران متفاوت از دوستی والدین و خویشاوندان است. روابط خانوادگی، موجب سهولت، نزدیکی، و احساس صمیمیت عمیق مـی شود. اما نمی تواند جایگزین سایر رابطه ها بشود. دوستی و رفاقت یکی از مهمترین فعالیت های زندگی در آغاز جوانی و به دنبال آن در بزرگسالی می باشد.

دوستان براي چه هستند؟

دوستان در كمك به رشد  هیجانی و اجتماعی مهم هستند. آنها  زمينه آموزش را فراهم مي كنند تا شیوه های مختلف ارتباط با دیـگـران را بيازمايند. بچه ها كلا بوسیله تعـامـل با دوستان، داد و ستد رفتـار اجتماعـی را  می آموزند . آنها می آموزند که قوانین را چگونه وضع کنند و هنگامی که با معضلات روبرو مي شوند روشهای جایگزین را چگونه ارزیابی کنند و چطور تصمیم گیری کنند. آنها ترس، خشم، پرخاشگری و طرد شدن را تجربه می کنند. آنها برد و باخت  را مي آموزند. و ياد مي گيرند كه چه چيزي را كنار بگذراند و چه چيزي را كنار نگذارند. کودکان در مورد موقعیت و قدرت اجتماعی – این که چه کسی بر مسند قدرت است و چه کسی در مسند قدرت نیست مطالبـی مـی آمـوزند، یاد مـی گیرند که چگـونه رهبری کنند و چگـونه پیروی کنند، می آمـوزنـد که چه چیزی عادلانه هست و چه چيزي نيست . انها می فهمند که مـردم متفاوتنـد و در مـوقعیت های مختلف براي فهـم نظـرات ديگران  رفتارهای متفاوت ضرورت دارد. دوستان جهت معاشرت با دیگران ایجاد انگیزش می کنند، و کودکان در می یابند که می توانند خودشان را با بچه های دیگر مقایسه کنند- مانند این که، چه کسی بزرگتر است، کی تند می دود، کی می تواند بهتر باشد، و چه کسی می تواند بهتر بفهمد.

آنها ياد مي گيرند كه با ديگران تفاوتها و تشابهاتي دارند. از طریق دوستـی و دلبستگـی به یک گروه احساس عزت نفس[1] کودکان بهبود مي يابد. دلداری[2]دادن و حمایت دوستان به بچه ها کمک می کند تا با مشکلات کنار آمده و آن را به راحتی سپری کنند- به مدرسه جدید بروند، وارد دوره نوجوانی شوند و با فشارهای خانواده کنارآمده و با نومیدی مقابله کنند. دوستان فقط برای خـوش گـذرانی[3] نیستند ؛ دوستان برای رشد روانی سالم ضروري هستند. پژوهش ها نشان می دهند کودکانی که دوستانی دارند در مقايسه با افرادي كه فاقد دوست هستند در بزرگسالي احساس خوشی[4] بیشتر و عزت نفس بهتر می کنند و مشکلات اجتماعی کمتری دارند. از سوی دیگر، کودکانـی که با دوستان مشکلاتـی دارند به احتمال زیاد نسبت به سایر کودکان احساس تنهایـی می کنند، توسط همسالان خود قرباني می شوند، در مدرسه مشکلات سازگاری خواهند داشت و گرفتار رفتارهای انحرافی[5] می شوند.

کودکان دارای دوستانی هستند

بیشتر کودکان دوستانی دارند، و کودکانی که در سنین جوانی دوستانی پیدا می کنند به احتمال زیاد روابط دوستانه را بعدها هم حفظ خواهند کرد. حدود 75 درصد از پیش دبستانی ها درگیر روابط دوستانه هستند، و گزارش شده است که 80 تا  90درصد نوجوانان دوستی های متقابل دارند، معمولا یک یا دو دوست بهتر و چندین دوست خوب دارند. کودکان و نوجوانان در هر رده سنی فکر می کنند که دوستی بر حسب روابط متقابل است - آنها با دیگران انجام می دهند- اما با بالا رفتن سن تغييراتي بين دوستان اتفاق مي افتد. یک نوباوه امکان دارد به دوستش کمک کند که با اسباب بازی هایش یک برج بلند را دوباره بسازد؛ کودک در سن مدرسه شاید به دوستش در انجام تکالیف کمک کند؛ نـوجـوان هم شاید در مـورد مسایلــی که دوستانشان نمی توانند با والدین خود در مورد آن حرف بزنند توصيه اي را ارائه کنند. هر چند مسئله ارتباط متقابل همیشه به قوت خود باقی است، ولی هنگامی که بچه ها رشد می کنند مفاهیم دوستی و رفتارهای مرتبط با آن هم تغییر می کنند.

 

رفاقت  بر حسب سن

کودکان در نوباوگی با همسالان خود تماس برقرار مـی کنند. بازي هاي مقدماتي را گسترش مـي دهند و با رفتار نشان مي دهند كه همبازي هاي خـاص را ترجيح مي دهند. پیش دبستانی ها بچه های مخصوص را به عنـوان دوست می شناسند و به طرق مختلف در مقایسه با کسانی که دوستشان نیستند با دوستان خود ارتباط برقرار می کنند . دوستی نوباوگان در زبان منعکس نمی شود. بلکه انها با دوستان خود زمانی را صرف فعالیت های مشترک می نمایند.

در طول سال های دبستان معمولا بچه ها دوستانـی را انتخاب مـی کنند که مشابه خـودشان هستند و علایـق

مشترک دارند. کودکان در این سنین خیلی زیاد گروه گرا می شوند؛ بچه های خیلی محبوب کسانی هستند که روابط اجتماعی درون گروهی را مدیریت می کنند و به فعالیت های سرگرم کننده فکر می نمايند.

گروهها بیشتر مسایل موجود در روابط اجتماعی- شامل/ محرومیت[6]؛ همنوایی[7]، استقلال، ترس از طرد شدن را منعکس می کنند. همچنین گروهها تفاوت های جنسی را هم انعکاس می دهند. گروهها بیشتر با تک جنسیتی شروع مي شوند؛ معمولا دختران نسبت به پسران روابط صمیمی و مهربان دارند. بازی های گروهی این تفاوت ها را در میان دختران و پسران نشان می دهند؛ پسران تمایل دارند که با همسالان خود در گروههای بزرگتر و متمرکز ورزشی معاشرت کنند در صورتی که دختران به احتمال زیاد در گروههای کوچک مشغول می شوند و بیشتر وقت خود را صرف گفتگوی شخصی می کنند. معمولا گروههای دوستی دختران نسبت به پسران کوچکتر و اختصاصی تر است، ولی در دوره نوجوانی وضعیت بر عکس است.

پدیده گروهها به طور طبيعي رخ مي دهد. همبستگی در یک گروه، اعم از یک تیم ورزشی، اتحاديه یا حزب سیاسی، احساس تعلق در گـروه را فـراهم مـی کند و وسیله ای بـرای محرومیت نمـی باشد. گروه ها بین سنین 10تا 12 شکل مـی گیرند؛ وقتی که بچه ها به سن بلوغ مـی رسند به راهنمایـی والدینشان کمتر اعتماد می کنند، آنها به همسالان خود مراجعه می کنند. شکل گیـری گروهها مـی تواند بر اساس منشا پیدایش[8] گـروه، توانایـی ورزشـی، موفقیت تحصیلـی،یا اوضاع اقتصادی،استعداد[9]، توانایی جذب جنس مخالف، یا تحريف  ظاهري[10]- یا لطیفه گویی، کودکان ناراضی و مخالف[11]، کودکان با هوش[12]، کودکان خونسرد و غیره باشد. برخی از بچه ها در مورد تعلق به یک گروه ویژه نگرانند و از احساس طرد شدن رنج می برند و چنانچه نتوانند وارد گروه شوند می توانند توسط دیگران مورد تمسخر[13] و تهدید و ارعاب[14] واقع شوند.گروههای پرخاشگر ممکن است تبدیل به اراذل و اوباش[15] شوند. روابط همسالان در گروهها در مدارس راهنمایی به اوج خود می رسد و افزون بر آن روابط خانوادگی نیز در میان اعضای گروهها مورد پذیرش واقع می شود و پس از آن در دبیرستان روابط کاهش می یابد.

در کودکی میانه و نوجوانی مدت زمان بیشتری صرف دوستان می شود. کودکان و نوجوانان تقریبا یک سوم زمان بیداریشان را در مصاحبت دوستان می گذرانند. بیشتر نـوجـوانان از اعتماد به خانـواده و والدین دوری می جویند و ارتباط با دوستان را گسترش می دهند. در صورتی که دوستی کودکان جوان بر پایه مصاحبت و هم نشینی است ولی کودکان مسن تر میزان بیشتری از خودافشایی[16]  و هم فکری خصوصی و احساسات شخصي خود را در دوستي گزارش می کنند. معذلک مشخصات بارز دوستی قبل از سن بلوغ ، مسایلی از قبیل مصاحبت، کمک ملموس، اعتبارسنجی، مراقبت و اعتماد می باشد؛ اما علاوه از اينها در رفاقت میان نوجوانان صمیمـیت بيشتري ملاحظه می شود. نوجوانان ارزش و پیچیدگـی روابط انسانـی را می شناسند؛ انها دوستی را به عنوان یک پیمان[17] از پیش ساخته شده قوی و پایدار در طول زمان می نگرند.

دوستان و موفقیت در مدرسه

منطقا به نظر می رسد که رفاقت در مدرسه موفقیت تحصیلی بچه ها را افزایش می دهد. مدارس می توانند شبکه ای از تجارب پر ارزشی را فراهم کنند و معرف جوامع طبیعی تقویت شده هستند. دوستان می توانند در انجام تکالیف و وظایف محوله در کلاس به همديگر کمک کنند؛ آنها می توانند آن چه را دوستان به هنگام غیبت از دست می دهند پر کنند، و از همه مهمتر، دوستان مـی توانند  مدرسه را بيشتر سرگـرم كننده سازنـد. پژوهش ها این برداشت ها را تایید مـی کنند.

مطالعات طولی[18] نشان می دهند چنان چه بچه ها قبلا دوستانی داشتند و در حفظ دوستان قدیم به اندازه ایجاد دوستان جدید موفق بود ه اند، وقتی وارد پایه اول می شوند نگرش های بهتری نسبت به مدرسه خواهند داشت. همین طور وقتی مدرسه عوض می شود یا موضوع انتقال پیش می اید نوجوانانی که دوستانی دارند نسبت به آنهایی که دوستی ندارند مشکلات روانی کمتری را تجربه می کنند.

وقتی دوستی ها مفید نباشند روابط دوستانه زیان بخش[19] خواهند بود.

كيفيت رفاقت مهم است. به خوبی می دانیم که « فشار همسالان» در اوایل نوجوانی شروع می شود، گرچه این فشار برای خیلی ها مثبت است، اما می تواند نتایج منفی هم داشته باشد. بچه ها با ملحق شدن به دوستاني كه درگير رفتار ضد اجتماعي هستند خودشان را در معرض خطر قرار مي دهند. دوستان جامعه ستیز دوستان خوبی نیستند، به ویژه در نوجوانی، آنهایی که سابقه مشکلات رفتاری دارند و در ایجاد رابطه با همسالان ضعیف هستند می توانند درگیر رفتار بزهکاری[20] شوند، در مقابل نوجوانانی که تاریخچه روابط مثبت با همسالان دارند و از لحاظ اجتماعی  تکامل یافته هستند خیلی انعطاف پذیرند[21] و بهتر مي توانند به تغييرات زندگي و استرس رسيدگي كنند آموزش نحوه رسیدگی به فشار همسالان، رقابت[22] ، و تفاوت با دوستان یک بخش ضروری برای پیشرفت است. کمک به کودکان در چگونگی رفتار به هنگام فشار دوستان خیلی مهمتر از محافظت از آنان است.

 

كودكان را تشويق به دوستي كنيد

آنچه مدرسه در مورد دوستي مي تواند انجام دهد

در حال حاضر بچه ها نیازمند به افرادی هستند که به انها در استفاده از چندین طرح متفاوت کمک کند.

·   مهارت های اجتماعی به صورت انفرادی توسط یک مربی بزرگسال یا مشاور به بچه ها آموخته می شوند و سپس انها استراتژی های جدید را تمرین می کنند.

·   در درمان همسالان همتا ، دو کودک تا زمانی که از مربی بزرگسال بازخورد دریافت می کنند در تعامل با یکدیگر با مشکل روبرو خواهند شد. در برخی نمونه ها یک کـودک خجـالتی[23] را با یک کـودک خیلـی خوش برخورد[24] همتا می کنند.

مداخلات گروهی در کلاس

·   مشاوران همتا یا بزرگسال- فنون نظارت شده ای را برای حل تعارضات برنامه ریزی می کنند و به بچه ها آموزش می دهند که برای بررسی مشکلات از روش های جایگزین استفاده کنند.

·   یادگیری مشارکتـی، تکالیف و بازی های مشارکتی یا « سیستم های دوستانه » امکان دارد همكاري میان بچه ها را رواج دهد و همسالان را به کنش متقابلِ مثبت تشویق کند.

·        تقویت مهارت های مناسب اجتماعی مي تواند تعامل اجتماعي كودكان بي ميل را افزايش دهد.

والدین چه می توانند بکنند

·        به کودکتان اطلاع دهید که شما متوجه ارزش و اهمیت رابطه دوستانه هستید

·   به سبک تعامل اجتماعی کودکتان احترام بگذارید؛ برخـی کـودکان از دوستان خـود به خوبـی پذیرایـی می کنند، عده ای با تعداد کمی صمیمانه دوست می شوند. عده ای زود دوست می شوند و عده ای به کندی با دوستان گرم می گیرند.

·        با تشخیص روش های مناسب و عملی به کودکتان کمک کنید. اتاق وي را براي بودن با بچه هاي ديگر آماده سازيد. این امر مخصوصا زمانی مهم است که کودکتان خجالتی باشد یا جهت تماس با همسالان رغبت نشان ندهد. برای مثال، در مورد برنامه های خانواده انعطاف پذیر باشید به طوری که کودکتان بتواند مدتی را با دوستانش بگذراند. پیشنهاد کنید که  خانواده شما همراه بچه ها به گردش بروند. هم چنین شما باید ترتیبی بدهید که خانواده شما مدتي را در  کنار خانواده های دیگری باشد که کودکی هم سن و سال کـودک شما دارند. یا ، می توانید پیشنهادات واقعی بدهید، از قبیل این که « می توانید از کسی دعوت کنید که شنبه با شما به استخر برود؟»

هرچند برخی والدین گاهی ممکن است احساس کنند که گویا مجبور به پذیرش چنین روش هایی شده اند، اما اخیرا پژوهش ها نشان می دهند ، کودکانی که از لحاظ اجتماعـی بخـوبـی سازگار هستند والدینی دارند که بچه هایشان را بیشتر درگیر فعالیت های اجتماعی می کنند.

اگر کودکتان با یک دوست مشکل دارد، او را تشویق کنید در باره مشکلش حرف بزند و با هم دیگر روش های معقول و مناسب را بررسی کنید تا بپذیرد اگر در آینده مشکلی مشابه مشکلش پیش آمد ازآن روش ها استفاده کند. این مهم است که به کودکتان کمک کنید که در چنین شرایطی یک روش مثبت را به کارگیرد، و همچنین به خـودش کمک کند که واکنش ها و احساساتش را درک کند. بـرای مثال، اگر دوستی بی عاطفه[25] باشد و یا بی تفاوتی[26] نشان دهد شما به جای این که بگویید که « وی می خواست هدفش را به شما بفهماند چون واقعا شما را دوست ندارد» بگویید « شاید دوست شما امروز روز بدی داشته است.»

چنان که کودکتان مورد تمسخر و اذیت قرار می گیرد، به وی کمک کنید که روش های بهتری را جهت پاسخگویـی در آینده برنامه ریزی کند. اگر کودک آشفته و منقلب است با وی همدردی کنید، منتهی رفتارتان نزدیک به رفتار حقیقی باشد ( حتی اگر خودتان هم آشفته و نگران باشید) و او را آگاه کنید که همه بچه ها زمانـی مورد تمسخر و اذیت قرار می گیرند. دقیقا آن چه را موجب تمسخر و اذیت وی می شود پیدا کنید؛ گاهی ممکن است کودک شما در یک موقعیت، کاری را انجام دهد که احتمالا موجب خشم همسالانش بشود. به او متذکر شوید به جای این که هیجان زده پاسخ دهد، آن را نادیده بگیرد و احتمال تکرار اذیت شدن را کاهش دهد. به وی بگویید در شرایط ویژه نقش بازی کند و روش های سازگاری را توسعه دهد تا بتواند به هنگام اذیت شدن جواب بدهد. کلا ، اگر پای معلمان را به میان بکشید وضع وخیم تر می شود و مشکل گسترش یافته و به صورت الگوی منسجمی در خواهد آمد و کودک شما به کرات توسط هم کلاسی ها مورد

اذیت قرار خواهد گرفت.

اگر کودکتان در مورد شنوایی، حرف زدن و یا سایر مسایل با بچه ها مشکلی پیدا کرد، یا این که فرزند شما خیلی خجالتی است، سعی کنید شرایط اجتماعی شدن را به آسانی در او ایجاد کنید. بدین منظور تنها از یک کودک جهت بازی دعوت کنید،  چون درگروههای بزرگتر تعاملات اجتماعی بدشواری صورت می گیرد. بر بازی آنها نظارت کنید و هنگامی که در طول بازی نیاز به کمک داشتند مداخله کنید. این بهترین کمک برای حل مشکل آنهاست به جای این که خودتان مشکل آنها را حل کنید.

الگوی رفتار اجتماعی مناسب؛ بچه ها کارهای زیادی را از والدین یاد می گیرند. اگر به نظر می رسد که کودکتان در مورد اجتماعی شدن زیاد مضطرب است و هیچ علاقه ای به همسالان نشان نمی دهد یا همیشه در ارتباط با هم کلاسی ها  ناتوان است از یک متخصص کمک بگیرید.

دوستان کودکتان  را بشناسید. در ارتباط با نوجوانان، والدین برای کنترل نوجوانشان در شبکه همسالان فرصت کمتری دارند؛ با این حال باید در امور فرزندشان دخالت نمایند و علاقمند به زندگی اجتماعی آنها باشند و از زندگی اجتماعی دوستان نوجوان هم باید مطلع شده و موفق به شناختن آنها بشوند، در خصوص فعالیت های اجتماعی دوستان سوالاتی بکنند تا درست تصمیم بگیرند.

وقتی والدین دوستان کودکشان را دوست ندارند

همه والدین می خواهند که کودکشان دوستان مودب، درستکار و تیز هوش داشته باشد و مشروب نخورند و سیگار نکشند و مواد مخدر مصرف نکنند. والدین می خواهند از کودکشان محافظت کنند و در عین حال وی را ترغیب به استقلال هم می کنند. بسیاری از والدین نگران رفاقت های زودگذر[27] هستند. اغلب کودکان در وهله اول یک دوست پیدا می کنند و او را می پسندند که واقعا آنقدرها هم ترسناک نیست. به وی اجازه دهید به دوستی اعتراض آمیزش[28] ادامه دهد، چرا که این کار از متوقف کردن دوستی بهتر است. نشانه هایی که برای دوستی رضایت بخش لازمند عبارتنداز ؛ از کودکتان بپرسید که کدام ویژگی خاص رفیقش را دوست دارد، امکان دارد جواب کودک، برخی سر نخ هایی را به شما بدهد که دلیل واقعی او برای گرایش به دوستش شده است. به هر حال، والدین باید فرق میان تجربه کردن و خطر نمودن را تشخیص بدهند. بچه ها باید طرز رفتار با همه مردم را یاد بگیرند، و در طول شب و روز در خانه مورد تجسس قرار نگیرند، البته خیلی هم تفاوت نمی کند، وقتی مشکلی فرزند شما را تهدید می کند و بالقوه خطرناک است، از قبیل این که کودک با کودکان پرخاشگر[29] یا جامعه ستیز[30] یا بزهکار هم پیمان می شود، آن موقع والدین وظیفه دارند مانع معاشرت وی بشوند. وقتی رفتاری مورد قبول نباشد باید متوقف شود.

حمایت، اعتماد، صبر، عقل سلیم و خوش یمنی مربوط به والدین به بچه ها کمک خواهد کرد تا آنها با شایستگی توانایی کنار آمدن با تعاملات اجتماعی را کسب کنند. بچه ها به راهنمایی های آگاهانه و همدلانه نیاز دارند تا به آنها کمک کند که با مردم تفاهم داشته باشند و در مورد خودشان احساس خوبی نمایند و در برابر اعمالشان مسئولیت داشته باشند.

Author: Alice Pope, Ph.D.

Source: NYU Child Study Center

 

مترجم رضا حيدري علي نظري كار شناس ارشد مشاوره و راهنمايي

 



[1] - self - esteem

[2] - solace

[3] - luxury

[4] - well-being

[5] - deviant

[6] - exclusion

[7] - conformity

[8] - appearance

[9] - talent

[10] - seeming sophistication

[11] - nerd

[12] - brain

[13] - tease

[14] - bully

[15] - gang

[16] - self-disclosure

[17] - bond

[18] - longitudinal

[19] - downside

[20] - delinquent

[21] - resilient

[22] - competition

[23] - shy

[24] - outgoing

[25] - uncaring

[26] - insensitive

[27] - short-live

[28] - objectionable

[29] - belligerent

[30] - antisocial

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:50 |

                               روان شناسی انسان گرا

روان شناسی انسان گرا یک مکتب روان شناسی است که در سال 1950 در واکنش به رفتارگرایی[1] و روانکاوی[2] پدید آمد. این مکتب به بعد انسانی روان شناسی علاقمند است و زمینه انسانی را برای رشد نظریه روان شناختی فراهم آورده است. جیمز باگنتال[3] (1994)، این موضوع  را در پنج اصل روان شناسی انسان گرا خلاصه کرده است که اساسا عبارتند از:

1-    هستی و وجود انسان را نمی توان به اجزای تشکیل دهنده آن تقلیل داد.

2-    وجود انسان زمینه انسانی بی نظیری دارد.

3-    هشیاری[4] انسان شامل آگاهی از وجود خودش در زمینه ارتباط با دیگران است.

4-    انسان ها حق انتخاب دارند و خواهان مسئولیت نیستند.

5-    انسان ها دارای اراده[5] هستند و در جستجوی معنا، ارزش و خلاقیت[6] می باشند.

دیدگاه انسان گرا ریشه در افکار وجودگرایی دارد ( به کیرکگارد[7]، نیزشه[8]، هایدگر[9]، و سارتر[10] مراجعه کنید). به علاوه گاهی از نیروی روان شناسی سه مفهوم متفاوت استنباط می شود؛ رفتارگرایی، روانکاوی، و انسان گرایی.

رفتارگرایی نتیجه کار ایوان پاولو[11] با شرطی انعکاسی بود و منجر به پایه گذاری روان شناسی علمی با همکاری ژان بی. واتسون[12] و بی. اف. اسکینر[13]در آمریکا شد. این مکتب بعدا علم رفتار نامیـده شد. آبراهام مزلو[14] بعدا

به رفتـارگـرایـی « نیـروی دوم » نام داد. « نیـروی اول » از تحـقیق روانکاوی فـرویـد[15]، و روان شناسـی های

 آلـفـرد آدلـر[16]،  اریـک اریـکسون[17]،  کـارل یـونـگ[18]،  اریـک فـروم[19]،  کـارن هـورنـای[20]،  اتـو رنـک[21]، ملانی کلین[22]، هری استک سالیوان[23] و دیگران پدید آمد. این نظزیه پردازان بر عمق روان انسان تمرکز کرده و تاکید نمودند که روان انسان باید با ذهن هشیار همراه شود تا بتواند یک شخصیت سالم انسانی تولید بکند.

در سال 1950 روان شناسان علاقمند شدند که با برگزاری دو جلسه در دیترویت[24] و میشیگان[25] دید کلی نگر روان شناسی را توسعه دهند. این روان شناسان؛ شامل آبراهام مزلو، کارل راجرز[26] و کلارک ماوستاکاس[27] هستند که علاقمند بودند انجمن تخصصی پایبند به روان شناسی را تاسیس کنند که بر مشکلات منحصر به فرد انسانی تمرکز نماید از قبیل خود، خودشکوفایی[28]، سلامتی، امید، عشق، خلاقیت، خلق و خوی، بودن، شدن، هویت فردی[29] و معنایابی[30]- و خلاصه فهم هر آن چه مربوط به انسان است.

این جلسات مقدماتی نهایتا به پیشرفت های دیگری منتهی شد که در نتیجه روان شناسی انسان گرا ( همراه با رفتارگرایی و روانکاوی) به عنوان روان شناسی «نیروی سوم» تعریف گردید. پیشرفت های معنادار شامل به جریان انداختن روزنامه روان شناسی انسان گرا در سال 1961 و تشکیل انجمن روان شناسی انسان گرا (AHP) در سال 1963 بود. خلاصه فارغ التحصیلان روان شناسی انسان گرا تعداد موسسات علمی برتر را افزایش داده و عضو گیری نمودند. در سال 1971، روان شناسی انسان گرا، توسط انجمن روان شناسی آمریکا(APA) به عنوان

یک رشته علمـی شناخته شد که خود این رشته در انجمن روان شناسـی آمـریکا به (32 بخش) تقسیم گردیـد.

  32 بخش مجله آمـوزشـی خـودشان را به نام روان شناسـی انسان گـرا  منتشر کردند( آنستوس[31]،  سرلاین[32] و

 

گرینینق[33]، 2000).

نظریه پردازان اصلی پس از بررسی کافی زمینه را برای روان شناسی انسان گرای آبراهام مزلو، کارل راجرز و رولومی[34] آماده کردند. نتیجه کار ویلهلم رایش[35]، کسی که در اصل ادعا کرد خود  مرکز سلامتی است در مقایسه با فروید اثر بیش از حد انتظار بر روان شناسی انسان گرا  مخصوصا بر  نظریه تحلیل شخصیتش  گذاشت(1933). سایر رهبران و بانیان[36] ارزشمند نهضت انسان گرا شامل روبرتو آساگیولی[37]، گوردون آلپورت[38]، میدارد باس[39]، مارتین بابر[40]، آر. دی. لاینق[41]، فریتز پرز[42]، آنتونی سوتیچ[43]، اریک فروم، کورت گلدشتاین[44]، کلارک موستاکاس، لویس مامفورد[45] و جیمز باگنتال هستند( آنستوس، سرلاین و گرینینق، 2000).

نظریه شناخت ( معرفت شناسی[46])

معمولا روان شناسی انسان گرا روش تحقیق کیفی را بر سایر روش های شناخت شناسی ترجیح می دهد ( کلی، 2002). این بخش از رشته علوم انسانی به روان شناسی دسترسی دارد ؛ و بر تجارب واقعی در زندگی شخص تاکید می کند( آنستوس، سرلاین و گرینینق، 2000). از لحاظ علمی، رشته روان شناسی انسان گرا کاربرد روش های کمی را در مطالعه فکر و رفتار انسان  به عنوان یک روش اشتباه می نگرد. یعنی این کار در تضاد مستقیم با شناخت گرایی است ( که هدف آن کاربرد روش های علمی در مطالعه و بررسی روان شناسی است)، و به عنوان یک رویکرد در روان شناسـی انسان گرا شدیدا مورد انتقاد واقع شده است.در مقابل، بر شیوه پدیدارشناختـی[47]

جهت بررسی تجارب انسان تاکید می کند و به دنبال فهم موجودیت انسان و رفتارهایش از طریق تحقیقات کیفی است.

پیشنهاد می شود که جهت مطالعه و بررسی روان شناسی انسان گرا از پروتکل های زیر استفاده شود: 1) شناسایی مسایل قابل تحقیق، 2) استنتاج فرضیه ها، 3) مرور بر ادبیات تحقیق، 4) گسترش روش شناسی تحقیق، 5) جمع آوری اطلاعات و تحلیل آنها، 6) تجزیه و تحلیل، 7) دستکاری متغیرها، 8) نتیجه گیری، 9) تفسیر.  (پروتکل لین بلوم[48])، این پروتکل روش تحقیق کیفـی را به عنوان یک رویکرد علوم انسانی الگو قرار مـی دهد.

هم چنین به واسطه این الگو امکان دارد تحقیق کمی هم در روان شناسی صورت گیرد بنابر این، مقایسه مستقیم این الگو با شناخت گرایی می تواند روان شناسی انسان گرا را برای استفاده بیشتر از روش های علمی جهت توسعه جایگاهش در عمل با محدودیت روبرو کند.

مشاوره و درمان

روان شناسی انسان گرا شامل چند دیدگاه در مشاوره و درمان است. ما از میان دیدگاه های اولیه در می یابیم که نظریه رشدی آبراهام مزلو، بر سلسله مراتب نیازها[49] و انگیزه ها[50] تاکید می کند؛ روان شناسی اصالت وجودی[51] رولومی،انتخاب انسان و جنبه های غم انگیز[52] وجود انسان را تصدیق می کند؛ و درمان شخص محور[53] یا مراجع محوری[54] کارل راجرز نیز بر ظرفیت مراجع برای خود رهبری[55] و درک مراجع از رشد خودش تمرکز دارد (کلی، 2002).

رویکردهای دیگر مشاوره و درمان انسان گرا شامل گشالت درمانی[56] ، روان درمانی انسان گرا[57]، درمان عمقی[58]،

 

بهداشت کل گرا[59]، گروه های مواجهه[60]، آموزش حساسیت[61]، خانواده درمانی و ازدواج، کار بدنی[62]، و روان درمانی وجودی میدارد باس( آنستوس، سرلاین و گرینینق، 2000).

خودیاری[63] نیز مشمول روان شناسی انسان گراست. ارنست و گودیسون[64](1981) استفاده از برخی رویکردهای اصیل انسان گرایی را در گروه های خودیار شرح می دهند. مشاوره همتا[65]، که کلا یک رویکرد خودیاری است مورد توجه روان شناسی انسان گرا می باشد ( به کتاب روان شناسی انسان گرا اثر جان روان[66] مراجعه کنید). نظریه انسان گرایی بر سایر اشکال درمانی مردم پسند من جمله : بر ارزیابی مجدد مشاوره از هاروی جاکین[67] و اثر کارل راجرز تاثیر قوی داشته است.

چنان که کلی (2002) بیان می کند روان شناسی انسان گرا می خواهد فراتر از مدل طبی را در روان شناسی بنگرد تا این که یک دیدگاه سالم (بدون آسیب[68]) از انسان فراهم کند. معمولا گفته می شود که درمانگر جنبه های بیمارگون زندگی شخص را به طرفداری از جنبه های سالم، کم ارزش نشان می دهد. تشکیل جلسه بین درمانگر و مراجع و امکان گفتگو میان آنها، کلید سازنده این رویکرد است. هدف بسیاری از درمان های انسان گرا کمک به مراجع برای نیرومندتر کردن خود و احساس سلامتی بیشتر، هم چنین خودشکوفایی است ( آنستوس، سرلاین و گرینینق، 2000؛ کلی، 2002). همه این ها بخشی از انگیزه روان شناسی در مورد تجربه علوم انسانی است، که بر تجربه افراد در زندگی واقعی تمرکز دارد (آنستوس، سرلاین و گرینینق، 2000).

بحث و انتقاد

از ایساک پریلل تن اسکای[69](1992) به این رشته انتقاد شده است، کسی که می گوید روان شناسی انسان گرا-

ناخواسته – وضع موجود سیاسی و اجتماعی را تصدیق می کند، و بنابر این، در مورد دگرگونی اجتماعی کاملا

سکوت نموده است.

علاوه از این سلیگمن و سیگزنت میهالی[70](2000) در بررسی رویکردهای مختلف روان شناسی مثبت گرا[71] یادآور می شوند که نمونه های اولیه روان شناسی انسان گرا فاقد پایه تجربی است، و این که برخی دستورالعمل ها به خودمحوری[72]تشویق می کنند. به هر حال، مطابق روند کلی متفکران انسان گرا، روان شناسی انسان گرا نباید به فهم تصوراتی مانند خودشیفتگی[73]، خودخواهی[74]، یا خودپسندی[75] کمک کند( بوهارت[76] و گرینینق، 2001).

مباحثه انجمن انسان گرایان با خود شیفته ها و با افراد بیش از حد خوش بین به دنیا، موجب تعبیر بد و برداشت اشتباه از نظریه  انسان گرایـی می شود. سلیگمن و سیگزنت میهالی (2000)، بوهارت و گرینینق (2001) در پاسخ های خود یادآور می شوند که همراه با تحقق بخشی از خودشکوفایی و فردیت، روان شناسان انسان گرا نیز در سطح گسترده مقالاتی را در مورد مسایل و موضوعات اجتماعی، مانند ترویج و تفهیم صلح بین المللی، آگاهی از قتل و کشتار جمعی[77]، کاهش خشونت[78] و ترویج رفاه اجتماعی و عدالت همگانی منتشر کردند.

روان شناسی انسان گرا به دلیل امکان تحریف تئوری ها (پاپر،1969) و فقدان قدرت پیش بینی مورد انتقاد واقع شده است و بنابر این علم به حساب نمی آید. برای مثال، روان شناسی آدلر تقریبا هر عمل را به عنوان نشانه ای برای غلبه بر احساس کهتری توصیف می کند یا به عنوان راهی که چنین رفتاری را می تواند کوتاهی در احترام به خود در نظر بگیرد. این نظریات علمی معادل این هستند که می گوید « باران می بارد یا نمی بارد». یک نظریه خوب علمـی باید قابل دست کاری بوده و قدرت پیش بینـی داشته باشد ( چالمرس[79]  ، 1999) ؛ بنابر این، روان شناسی انسان گرا علم نیست . با این حال، مصمم هستیم که مطالعه روان انسان در انحصار قلمروی علم است. روان شناسـی در اوایل قرن بیستم به این دلیل از فلسفه جدا شد که « روان شناسـی مـی تواند چگونگـی

استفاده از شیوه های تجربی و ریاضی را در موضوع های معینی مورد ارزیابی قرار دهد» و در نتیجه نظریات خاص را به طور گسترده پذیرفت و در مخالفت با نظریات خاص فلسفی و عدم موافقت با آن نظریات من جمله با نظر موکلان و اطبا و سوالات آنان، برنامه هایی را مورد تحقیق قرار داد.

 مترجم: رضا-حیدری

 



[1] - behaviorism

[2] - psychoanalysis

[3] - James Bugental

[4] - consciousness

[5] - intentional

[6] - creativity

[7] -Kierkegaard

[8] - Nietzsche

[9] - Heidegger

[10] - Sarter

[11] - Ivan Pavlov

[12] - John B. Watson

[13] - B.F.Skinner

[14] - Braham Maslow

[15] - Freud

[16] - Alfred Adler

[17] - Erik Erikson

[18] - Carl Jung

[19] - Erich Fromm

[20] - Karen Horney

[21] - Otto Rank

[22] - Melanie Klein

[23] - Harry Stack Sullivan

[24] -Detroit

[25] -Michigan

[26] -Carl Rogers

[27] - Clark  Moustakas

[28] -self-actualization

[29] -individuality

[30] - meaning

[31] - Aanstoos

[32] - Serlin

[33]- Greening

[34] - Rollo May

[35] - Wilhelm  Reich

[36] - inspirer

[37] -Roberto Assagioli

[38] - Gordon Allport

[39] - Medard  Boss

[40] - Martin Buber

[41] - R.D. Laing

[42] - Fritz Perls

[43] - Anthony   Suich

[44] - Kurt  Goldstein

[45] - Lewis  Mumford

[46] - Epistemology

[47] - phenomeological

[48] - Lind Blom

[49] Hierarchy of needs

[50] - motivation

[51] - existential psychology

[52] - tragic

[53] - person- centered

[54] - client- centered

[55] - self- direction

[56] - Gestalt therapy

[57] - humanistic psychotherapy

[58] - depth  therapy

[59] - holistic  health

[60] - encounter   groups

[61] - sensitivity

[62] - body    work

[63] Self- help

[64] - Ernst &  Goodison

[65] - co- counseling

[66] - John   Rowan

[67] - Harvey Jackin

[68] - nonpathologizing

[69] - Isaac Prilleltensky

[70] - Seligman Csickszent mihalyi

[71] - positive   psychology

[72] - self - centeredness

[73] - narcissism

[74] - egotism

[75] - selfishness

[76] - Bohart

[77] - holocaust

[78] - violence

[79] - Chalmers

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:49 |

الگوی سازگاری با محیط های  یادگیری

الگوی سازگاری با محیط های یادگیری[1] چیست؟

الگوی سازگاری با محیط یادگیری(ALEM)یک برنامه آموزشی ابتکاری[2] است که به منظور برخورد با تغییرات اجتماعی و نیازهای تحصیلی دانش آموزان جهت سامان دادن به کلاس ها طراحی شده است. این الگو محصول بیش از دو دهه تحقیق، پیشرفت و اجرا در مدارس جوامع مختلف است. الگویی است که به عنوان یک رویکرد جایگزین به منظور اصلاح آموزش به کار می رود و کوشش مـی نماید به نیازهای یادگیری دانش آموزان با توانایی ها، تجارب و زمینه های اقتصادی – اجتماعی متفاوت پاسخگو باشد.

اساس طراحی الگو ارائه بحثی است که دانش آموزان به روش های متفاوت می آموزند و میزان یادگیری آنها متفاوت بوده و نیازمند به حمایت های آموزشی گوناگون می باشند. سازگاری با محیط یادگیری انطباقی[3] است و کلا این تفاوت ها سازگاری آموزشی را افزایش می دهند، که این هم در شیوه های گوناگون آموزش مورد پذیرش است و مناسب با نیازها و ویژگی های فردی دانش آموزان می باشد، و مداخلات ویژه ای به منظور افزایش توانایی دانش آموزان برای فایده بردن از محیط یادگیری به کار گرفته می شود.

به چه دلیل الگوی سازگاری با محیط های آموزشی شروع به کار کرد؟

 دنبال برنامه هایی باشید که جهت موفقیت آموزشی هر یک از دانش آموان موثر واقع بشوند، شامل برنامه هایی که نیازهای ویژه دانش آموزان را مورد توجه قرار دهد و از جهت تحصیلی نیز به عنوان یک مشکل اساسی اصلاح برنامه های مدرسه را به مخاطره بیاندازد. پیشرفت های معنی داری در علوم نظری و عملی در خصوص آموزش موثر موجود بوده است، و شواهد در حال پیشرفت حاکی از آن است که در سبک های یادگیری، سازماندهی، بخاطر سپاری و تولید دانش و مهارت دانش آموزان تنوع زیادی وجود دارد. الگوی سازگاری با محیط های یادگیری برای این طراحــی شده است که  علـم و دانش را بر پایه آن چه تـدریس مـی شود و یاد

گرفته مـی شود انتخاب کند تا موثرتر و کارآمدتر واقع شود.

آیا الگو موثر واقع می شود؟

هدف الگوی سازگاری با محیط یادگیری این است که از دست یابی به مهارت های اساسی تحصیلی و سایر نتایج معتبر آموزشی اطمینان حاصل کند، از جمله ادراک مثبت از خویشتن توسط دانش آموزان از لحاظ تحصیلی و شایستگی های اجتماعی، احساس مسئولیت در خود برای آموزش  و گسترش وحدت[4] و  شایستگی برای کنار آمدن[5] با مطالبات اجتماعی وتحصیلی می باشد. برای این که این اعمال صورت گیرد، الگو به صورت منظم بر ویژگی های نظری یکپارچه تمرکز می کند، پژوهش می کند، و تمرینی را  که نشان از  آموزش موثر و مطابق علم آموزش معنادار باشد اجرا می کند.

بنابر این تحقق الگوی سازگاری با محیط های یادگیری با سه مقوله از برنامه های ذیل که در اندازه های معینی طراحی شده اند حمایت می شود: اجرای سازگاری آموزشی برای تنظیم محیط کلاس ؛ مدیریت کلاس و اجـرای برنامـه ها؛ و تقسیم میزان مداخلات در مدرسه.

اجرای موثر الگو معلمین را ملزم می کند که آشکارا همه اشکال شناختی را به شیوه های موثر  در کلاس جهت سازگاری و برای همراهی با نیازهای گوناگون یادگیری دانش آموزان به کار بگیرند. هرچند که سازگاری آموزشی برنامه ریزی انفرادی می خواهد، ولی معلمان نمی توانند با دانش آموزان تک به تک کار کنند. در یادگیری مشارکتـی همه افـراد کلاس در گروه های کوچـک آموزشـی و گـروه های هم سن و سال[6] ثبت نام می  کنند به ویژه وقتی تصور شود که دانش آموزان در آینده خواهان دست یابی به نتایج معین هستند یا خواهان روش هایی هستند که کارآیی آموزشی را بهبود بخشد.

در سازگاری با محیط یادگیری در کلاس تفاوت های فردی بیش از نرم کلاس به صورت  استثنا دیده شده است

 در صورتـی که تفاوت ها در میزان پیشرفت توسط معلمان، والـدین و خـود دانش آمـوزان شناخته شود از هر

دانش آمـوزی انتظارمی رود که مهارت های اساسی تحصیلی را کسب کند و شایستگی های اجتماعـی و عزت

نفس[7]  را رشد دهد.طبق برنامه الگوی سازگاری با محیط های یادگیری، معلمین متخصص( برای مثال.، متخصصین آموزش خواندن تحت عنوان من برنامه ریزی می کنم یا برای آموزش ویژه معلمان بودجه ای را تامین می کنند) و سایر خدمات  تخصصی وابسته به آن ( برای مثال.، آسیب شناسان گفتار یا روان شناسان مدرسه) با یک سیستم هماهنگ شده آموزشی و خدمات وابسته به آن با معلمان برای سامان دادن به کلاس کار می کنند.

هزینه ها کدامند؟

اجرای الگوی سازگاری با محیط یادگیری نیاز به خرید برنامه ویژه جهت دوره های تحصیلی ندارد. تقریبا در همه موارد، منابع برنامه تحصیلی جاری مدرسه می تواند اصلاح شده و جهت استفاده در کلاس با الگوی سازگاری با محیط های یادگیری وفق داده شوند. به هر حال، تحلیل دقیق در مورد محدودیت های بودجه ای که به مناطق آموزشگاهی  داده می شود در مرحله اول  نیازمند به ارزیابی مراحل طراحی یک برنامه اجرایی است. ارقام گوناگون مخارج در بودجه نویسی مناطق منظور می شود.

مناطق علاقه دارند که بپذیرند الگوی سازگاری با محیط های یادگیری به عنوان هسته آموزش همگانی نیازمند به اختصاص بودجه ای است تا به صورت سالم مخارج شروع به کار برنامه ابتکاری را تامین کند. مخارج راه اندازی[8] الگو ناحیه به ناحیه فرق می کند، و به تجهیز نوع برنامه درسی منطقه، نیازهای آموزشی، و به توانایی جابجایی منابع جاری بستگی دارد.

الگو در یک مدرسه چگونه اجرا می شود؟

الگوی سازگاری با محیط های  یادگیری برای این طراحی شده است که دستورالمعلی را تهیه کند که به نیازهای

 دانش  آموزان  پاسخگـو باشد و رشد حرفـه ای مستـمر برای کارمندان مدرسه فراهم نماید و از اجرای بـرنامه

مدرسه بر مبنای کسب موفقیت توسط دانش آموزان پشتیبانی کند. عناصر طراحـی شده با ویژگـی های کاربردی

در قسمت زیر پی گیری می شود.

·        برنامه پیشرفت فردی شامل دو جز است. اولین جز دارای ساختـار عـالـی جهت تشخیص مهارت های

       اساسی معلم است. علاوه از آن، یک جز  مقدماتی هم دارد که فرصت هایی را برای یادگیری فراهم      

      می کند تا خودفرمانی[9] و توانایی حل مسئله[10]  دانش آموزان را به هنگام پرورش اجتماعی و رشد فردی    

      به منظور افزایش یادگیری موفق پرورش دهد.

·   یک سیستم تشخیصی  – تجویزی و نظارت کننده را با معیارهای  برنامه درسی در هم می آمیزد و سیستم را به منظور اطمینان از تسلط دانش آموزان بر موضوعات علمی و مهارت های یادگیری ارزیابی می کند.

·   یک سیستم مدیریت – آموزش را  در کلاس  فراهم می کند و از تمرکز دانش آموزان بر مسئولیت خود[11] و از همکاری  معلمان برای اجرای یک روش هماهنگ آموزشی و ارایه خدمات وابسته به  آن حمایت می کند.

·   یک برنامه پیشرفته تخصصی را بر مبنای داده هایی آماده می کند که بتواند با آموزش مستمر و کمک فنی از  اهداف اجرایی و نیازهای فردی کارمندان پشتیبانی کند.

·   فرایند ساماندهی و بازسازی مدرسه را فراهم می کند و از سازماندهی مدرسه و کلاس و از توزیع  مجدد منابع در مدرسه و از تخصص کارمندان برای  پیگیری برنامه اجرایـی به برترین میـزان حمایت می کند.

·        یک خانواده فعال را درگیر برنامه ای می کند که هدفش حمایت از موفقیت یادگیری دانش آموز است.

وقتی میزان بیشتری از اعمال اکتساب شود، یگانه سناریوی کلاس ایجاد می شود. دانش آمـوزان در مـی یابند که

واقعا می توانند در هر بخشی از کلاس مشغول کار شوند، سرگرم انواع فعالیت های یادگیری باشند، از جمله:

در گروه های کوچک آموزشـی شرکت نموده و  یک به یک آموزش ببینند، یا مشغول فعالیت های مشارکتـی با

هم سن وسال های خود شونـد. معلمین در میان دانش آمـوزان بگردنـد، آمـوزش بدهند و گاهـی هم بازخـورد

اصلاحی فراهم کنند.

آموزش بر مبنای نتایج آزمون تشخیصی و ارزیابی غیر رسمی توسط معلم صورت می گیرد. ازهر دانش آموز انتظار می رود که در جلسات بر اساس معیارهای درسی پیشرفت دایمی داشته باشد. یادگیری تکالیف درسی در فواصل کمتر به نتیجه نمی رسد، بنابر این لازم است که بدفعات فرصت هایی برای ارزیابی فراهم شود.

چه مدرکی برای موفقیت الگو وجود دارد؟

در مدارسی که سازه [12]های الگوی سازگاری با محیط های یادگیری پذیرفته شده است، داده ها از طریق میزان اجرا، فرآیند های کلاس، و نتایج دانش آموز، مانند دانش آموز موفق ونگرش های دانش آموزان به مدرسه و تجارب یادگیری خودشان جمع آوری می شود. یافته های بیش از دو دهه از اجرای الگو در مدارس گوناگون مدارک یک دستـی[13] را در دسترس مـی گذارد که اجرای موثـر الگو به تغییرات مثبت در فرآیند کلاس منتهـی می شود. این تغییرات نیز ناشی از برنامه ریزی تحصیلی، نوع نگرش، و نتایج شایستگی های اجتماعی هستند.

در کلاس هایی که الگو به میزان بالایی اجرا شده است، معلمین تمایل دارند به جای این که وقت بیشتر ی را صرف اداره کرد دانش آموزان بنمایند صرف آموزش کنند و دانش آموزان هم به انجام تکالیف تمایل زیادی نشان می دهند. کنش متقابل[14] بین معلمین و دانش آموزان، و از جمله خود دانش آموزان ، جایگزین شیوه یادگیری غیرفعالی می شود که نوعا در کلاس های متعارف پیدا می شود. کنش های متقابل میان دانش آموزان، اساسا، بر اشتراک نظر[15]و کار جمعی در یادگیری تکالیف متمرکز می شود. رفتار آشفته[16] در بخشی از دانش آموزان به حداقل می رسد و به نظر نمی رسد که در کار دیگران دخالت بکنند.

نمرات استاندارد شده آزمـون پیشرفت تحصیلـی در خـواندن و ریاضیات نشان مـی دهد که اجرای الگو همواره

دانش آموزان را به پیشرفت های شایسته هدایت می کند یا از پیشرفت های در حد انتظار جلو مـی اندازد. طـی

 چند سال نتایج پیشرفت که از جاهای مختلف جمـع آوری شده بـود بــدون سوگیـری و با ملاک قــرار دادن

نـرم های آزمون ملی و هم چنین نرم های منطقه ای و محلی با مکان های مشابه مورد مقایسه قرار گرفت. در خصوص دانش آموزانی که به صورت هماهنگ جهت آموزش ویژه به طور مرتب در کلاس های سازگاری با محیط های آموزشی شرکت می کردند تفاوت های معناداری پیدا شده است.

این الگو را کجا می توانم ببینم؟

آزمایشگاه برای موفقیت دانش آموز می تواند فهرستی را جهت اثبات از مکان های موجود برای بازدید فراهم کند.

پایه و اساس الگو

شیوه های سازگاری آموزشی برای بهبود نتایج یادگیری دانش آموزان توسط پژوهشگران و متخصصان به عنوان یک شیوه انتخابی نویدبخش برای همراهی با نیازهای متنوع دانش آموزان مورد ملاحظه قرار گرفته است، از جمله آنهایی که استعدادهای فوق العاده ای دارند و آنهایی که نیازهای ویژه دارند. اجرای استراتژی سازگاری آموزشی به عنوان یک شیوه انتخابی به منظور بهبود نتایج دانش اموزان را می توان در اوایل قرن نوزدهم جستجو کرد[17] چنان که بخشی از نهضت آموزش پیشرفته در این کشور صورت گرفته است. تغییرات در مفهوم سازی[18] از تفاوت های فردی و اساس پژوهش پیشرفته در روان شناسی رشدی و شناختـی منجر به افزایش تـوجه به تفاوت های فردی در چگونگی انجام یادگیری می شود و این که تفاوت های فردی چه تاثیری در یادگیری دارد. تفاوت های فردی در یادگیری نباید بیش از حد معمول ایستا و ثابت تلقی شود، بلکه قبل از شروع فرآیند آموزشی یا به عنوان بخشی از فرآیند باید قابل تغییر و تعدیل باشد.

Translator: Reza.Heidari



[1] - adaptive learning environments model

[2] - innovative

[3] - accommodate

[4] - community

[5] - coping with

[6]  - peer

[7] - self- esteem

[8] - start-up

[9] - self- direction

[10] - problem- solving

[11] - self- responsibility

[12] - component

[13] - consistent

[14] - interaction

[15] - sharing  idea

[16] - distract

[17] - trace back

[18] - conceptualization

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:47 |

رهنمودهای  مرکز اطلاع رسانی  سلول های داسی شکل[1]

افسردگی

اشخاص با وجود بیماری های مزمن ، هم چون نشانگان سلول داسی تشخیص می دهند که  امکان دارد در خطر ابتلا به افسردگی باشند. روز به روز فشارها با بیماری ها مرتبط می شوند و امکان دارد احساس درماندگی کنند، احساس ناراحتی موجود را نمی توان کنترل کرد، و پیشرفت علایم افسردگی  موجب آسیب پذیری[2] می شود.

افسردگی باید از نوسانات خلق عادی متمایز شود. افسردگی ماژور یا هر نوع افسردگی یا اختلالات خلقی به طرز معناداری در عملکرد روزانه دخالت می کنند و اگر مشکوک به افسردگی شدید، با توصیه پزشک یا اعضای خانواده به دنبال کمک از گروهـی باشیدکه بیماری داسـی شکل را (SCD)[3] در چند زمینه مـورد بررسـی قـرار دهند، و نیز می توانید از متخصصان بهداشت روانی آموزش دیده کمک بگیرید. احساس می شود با ایجاد سیستم حمایتی متشکل از خانواده، دوستان، اعضای محله، پزشک و کارمنـدان بهداشت روانی می توان به افراد در کنار آمدن با افسردگی و بیماری سلول داسی (بیماری کم خونی) کمک کرد.

برای یادآوری مهم است که بدانیم افسردگی در سنین مختلف و مراحل رشد متفاوت است. کودکان و نوجوانان ممکن است افسردگی خود را به صورت تحریک پذیری[4] زیاد و اضطراب نشان دهند، در عوض بزرگسالان نیز امکان دارد اافسردگی خود را به صورت  غمگینی و سودازدگی نشان دهند.  افسردگی در زنان بیشتر از مردان رایج است، و به هنگام افسردگی خطر خودکشی نباید نادیده گرفته شود.

یافته های بالینی

داده های ذهنی

اشخاص افسرده ممکن است احساس غمگینی یا تحریک پذیری کنند  و ناتوان از تجربه لذت بخش یا خوش گذرانی و تفریح باشند،  کم انرژی هستند، مشکلات خواب دارند (مشکلات خواب شامل بی خوابی، پرخوابی، فاصله گرفتن  از الگوهای خواب به هنجار )، تغییر در اشتها (بی اشتهایی یا پر اشتهایی)، عزت نفس پایین (فرد در باره وضع ظاهری، هوش، و شخصیتش احساسات منفی دارد)، احساس نومیدی و درماندگی، انزوای اجتماعی، و عقاید خودکشی گرا یا تلاش به خود کشی نیز دارد. این مشکلات امکان دارد در ارتباطات اجتماعی و عملکرد فرد در مدرسه یا کار مداخله کنند. گذشته از این،  برخی افراد افسرده امکان دارد خیلی مضطرب و نگران باشند، و حتی ممکن است حملات وحشت زدگی[5] را تجربه کنند. ممکن است سوء مصرف الکل یا  مواد مخدر هم اتفاق بیفتد.

داده های عینی

اشخاص افسرده ممکن است به طرز معناداری کاهش یا افزایش وزن نشان دهند، و در مرحله روانی- حرکتی[6] تاخیر داشته باشند یا بی قراری نشان دهند. اغلب آنها غمگین به نظر می رسند و ممکن است به وضع ظاهریشان نرسند و امکان دارد شاهد چشمان گریان آن ها  باشیم و مدت ها گریه کنند.

ارزیابی آزمایشگاهی و بالینی

وقتی شخصی به جهت افسردگی ارزیابی می شود، پزشک در ابتدا باید پس از معاینه  به دنبال دلایل عضوی بگردد. باید معاینه بدنی کامل انجام شود.

وقتی در آزمایشگاه با فردی افسرده کار می شود باید دلایل گوناگون غیر پزشکی که امکان دارد سبب افسردگی باشند کنار گذاشته شوند. باید در نیمرخ خون شناسی  علایم عفونی یا کم خونی متمایز از هم جستجوشوند. آزمایش عملکرد تیروئید[7] ، الکترولیت طبی ، آزمایش کارکـرد کبـد[8] ، BUN( اوره) و کرآتی نین همگی نشان  می دهند که توانایی ارزیابی  متابولیسم غیر عادی بدن ، از قبیل تیروئید و پاراتیروئید، بدکاری کلیوی[9] ، و اختلالات کلیوی[10] را دارند. به دلیل این که شاید افسردگی موجب بیماری جسمانی شود، معمولا آزمایش  دارو امکان دارد به جهت سوء مصرف عوارض جسمانی نشان دهد.گذشته از این، بسیاری از داروهای  تجویز شده برای درمان افسردگی ، فقط محدود به کورتیکواستروییدها و داروهای ضد  تشنج نمی باشند، و امکان دارد با گرفتن نوار مغزی ( EEG) برای پیگیری حملات صرعی[11]  آنتی بیوتیک های دیگری هم برای درمان افسردگی تست شوند، و اگر از یک داروی ضد افسردگی سه حلقه ای استفاده می شود بهتر است نوار مغزی تهیه شود.

 

تشخیص افتراقی[12]

برای آگاهی بیشتر از جزئیات به DSM-IV [13] مراجعه کنید. بخش مربوط به افسردگی شامل معیارهای کلیدی برای هر نوع تشخیص است. این کتاب در زمینه همه تشخیص ها بحث کرده است، اختلالات نباید به علت بیماری ها از لحاظ پزشکی باشند.

1-   افسردگی ماژور یا اختلال افسردگی ماژور یک بار اتفاق می افتد یا عود کننده است.

دقیق تر بگویم،  ابتدا پنج نشانه (یا بیش از پنج نشانه) از علایم زیر در یک دوره دو هفته ای باید هر روز موجود باشند و تغییری در عملکردهای قبلی بروز کند: حداقل یکی از این علایم یا (1) خلق افسرده است( خلق افسرده تقریبا هر روز در بیشتر اوقات، توسط فرد نشان داده می شود( مانند.، احساس غمگینی یا پوچی) یا دیگران این علایم را در فرد  می بینند (مثال.، گریان به نظر رسیدن). در کودکان و نوجـوانان اختلال خلقـی مـی تواند به صورت زود رنجـی ( تحریک پذیری) باشد؛ (2) کلا در افسردگی ماژور لذت یا علاقه به طور محسوس کاهش می یابد، یا تقریبا شخص در طول روز پرکار می شود، این امر هر روز اتفاق می افتد(برای مثال خود فرد حدس می زند که پرکار شده است یا دیگران پرکاری را  مشاهده می کنند)؛ (3) وقتی فرد رژیم غذایی هم نمی گیرد افزایش یا کاهش وزن پیدا می کند، یا تقریبا هر روز اشتهایش کم و زیاد می شود. در کودکان ممکن است افزایش وزن مورد انتظار با شکست روبرو شود؛ (4) فرد دچار بی خوابی یا پرخوابی می شود؛ (5) دیگران بی قراری یا کندی حرکتی- روانی[14] را در فرد مشاهده می کنند؛ (6) خستگـی یا کاهش انرژی در فرد؛ (7) احساس بی ارزشـی یا افراطـی بودن[15] یا گناه بی مورد ( امکان دارد توهم[16] باشد)؛ (8) کاهش توانایی تفکر یا تمرکز، یا مردد بودن[17] ( یا این که زندگی ارزش زنده ماندن را ندارد)؛ (9) عود افکار مرگ ( نه فقط ترس از مرگ) عود افکار خودکشی بدون برنامه ویژه، یا تلاش به خودکشی، یا برنامه ریزی ویژه برای خودکشی.

2- اختلال افسرده خویی[18]

الف) خلق افسرده به طرز معناداری ایام زیادی ادامه مـی یابد، به طـوری که مـوضوع حداقل در طول 2 سال توسط

خود فرد گزارش می شود یا دیگران آن را  مشاهده می شود. توجه: در کودکان و نوجوانان خلق افسرده می تواند به صورت زودرنجی و تحریک پذیری باشد و مدت آن حداقل یک سال  می باشد .

ب) فعلا در صورتی می توان گفت که شخص افسرده است که دو مورد ( یا بیش از دو مورد) از علایم زیر در وی باشد: (1) فقدان اشتها یا پرخوری؛ (2) بی خوابی یا پرخوابی؛ (3) کاهش انرژی یا خستگی؛ (4) عزت نفس پایین تر؛ (5) ضعف تمرکز یا وجود مشکل در تصمیم گیری؛ (6) احساس نومیدی.

ج) در یک دوره دو ساله از آشفتگی[19]  (کودکان و نوجوانان یک سال)، شخص افسرده هر بار بیش از دو ماه هرگز بدون نشانه های موجود در ملاک های الف و ب نبوده است.

د) از لحاظ بالینی دلیل بروز علایم بیماری، استرس یا آسیب[20] اجتماعی، شغلی، یا سایر بخش های مهم راجع به عملکرد فرد می باشد.

3- اختلال سازگاری با خلق افسرده

الف) پیشرفت علایم هیجانی یا رفتاری در پاسخ به محرک (های) قابل شناسایی که در ظرف سه ماه از شروع محرک روی مـی دهد، بیشتر به صورت علایمـی مانند خلق افسرده، گریان بودن[21] ، یا احساس نومیـدی بـروز می کنند.

ب) از لحاظ بالینی این علایم یا رفتارهای معنادار در یکی از مراحل زیر معلوم و ثابت می شوند: (1) استرس های محسوس بیش از آن چه انتظار می رود  فشارهای روانی را آشکار می سازند؛ (2) اختلال معنی دار در عملکرد اجتماعی یا شغلی (آموزشی) فرد به وجود می آید.

ج) به محض خاتمه فشارهای روانی، علایم نمی توانند بیش از شش ماه دوام بیاورند.

4. اختلال اضطراب تعمیم یافته

الف) اضطراب و نگرانـی بیش از حد( نگرانـی مـورد انتظار)، در بیشتر روزها که حداقل کمتر از شش ماه نیست اتفاق می افتد، تقریبا در ارتباط با شماری از وقایع یا اعمال،  نگرانی و اضطراب وجود دارد( از قبیل نگرانی و اضطراب در موردکار یا عملکردهای مدرسه).

ب) شخص متوجه می شود که کنترل نگرانی مشکل است.

ج)اضطراب و نگرانی با سه مورد( یا بیش از سه مورد) از نشانه های زیر ارتباط دارد ( حداقل برخی نشانه ها در بیشتر اوقات روز که کمتر از شش ماه نیست ظاهر مـی شوند: (1) وجود احتمالـی خستگـی؛ (2) بی قراری یا هیجان زدگی،  تحریک شدن[22] یا به خطر نزدیک شدن[23] ؛ (3) اشکال در تمرکز یا بی حواس بودن[24] (منگی)؛ (4) تحریک پذیری ؛ (5) تنش عضلانی ؛ (6) آشفتگی خواب ( مشکل در به خواب رفتن یا در خواب ماندن، یا بی قراری در اثر خواب ناکافی)؛ توجه : برای بچه ها فقط 1 مورد کافی است.

درمان

درمان رایج برای افسردگی روان درمانی و دارو درمانی است. درمان شناختی رفتاری موثرترین شکل درمان برای مداوای افسردگی است. درمان شناختی رفتاری طبعا کوتاه مدت ( تقریبا 12 تا 20 جلسه) و شامل خودیاری و توانمندسازی اعتماد[25] به خود است. این شکل از درمان ممکن است شامل فنونی باشد مانند: فنونی که افکار مثبت را جانشین افکار منفی می کند، مانع پیشرفت افکار منفی شود،  تهیه دفترچه خاطرات روزانه برای ترسیم افزایش یا کاهش علایم افسردگی و هر نوع محرکی که با افسردگی ارتباط دارد، متمرکز کردن توجه خود به چیزهای خوب،  تمرین در گرفتن امتیاز مثبت، تشویق به تعیین اهداف واقعی تر و دست یافتنی، توجه کمتر به ادراک منفی عیب جویی از خود[26] ، و ایجاد یک سیستم پاداش دهنده  برای حذف یا کاهش وقایعی که افسرده کننده رفتارند.

درمان شناخت رفتاری  می تواند تنها بر روی خود فرد انجام شود، یا این که شامل همسر، یا اعضای خانواده هم بشود. این شکل از درمان می تواند به صورت گروه درمانی هم اجرا گردد، به ویژه زمانی در گروه ها مفید خواهد بود که افسردگی و مشکلات میان فردی/ خویشاوندی آدرس یابی شوند.

 بر اساس مدرک اثبات مـی شود که تمرین مـی تواند به کاهش افسردگـی کمک کند. هم چنین، شرکت دادن سازمان های حمایتی نظیرکلیسا ] در کشورهای اسلامی مساجد[ نیز برای کمک توصیه شده است.

داروهای رایج برای درمان افسردگی عبارتند از: تری سایکلیک[27] و داروی بازدارنده مونوآمین اکسیداز(MAOIS)، و سروتونین ویژه که مانع ادراک دوباره است(SSRIS).  از آن جایی که (SSRIS ) کمترین تاثیر جانبی را دارد و در کاهش علایم افسردگی خیلی مفید است، اشخاص افسرده  این دارو را انتخاب می کنند. داروهای (SSRIS) متعارف شامل پروزاک[28]، پاکسیل[29]، زولوفت[30] ، و افکسور[31] می باشند. تعدادی از داروهای ضد اضطراب برای درمان افسردگی و اضطراب موثر تشخیص داده شده اند، در عین حال بسیاری از داروهای ضد اضطراب اعتیادآورند، بنابراین، باید با احتیاط مصرف شوند.

پیش گیری

سازگاری و کنار آمدن با استرس هم به نشانگان سلول های داسی شکل و هم به  سایر عوامل بیماری که اساسا مانع پیشرفت افسردگی می گردند مربوط می شود. چنان که کنار آمدن با استرس، موجب گسترش پیش آمادگـی[32] مثبت یا نگـرش مثبت به زندگـی را رواج خواهـد داد، و شامل تاکیـد بر عزت نفس، پاداش ها و تحسین های مناسب[33] ، نگرش مثبت در برابر موفقیت ها و نومیدی ها، توسعه احساس توانمندی و کنترل زندگی خود به گونه ای که فرد بتواند با منابع خارجی که او را کنترل می کنند مخالفت بکند. گذشته از این، استفاده از  سیستم حمایتی برای بیمار نیز در درجه نخست اهمیت قرار دارد.

بیمار و آموزش والدین

بیماران و والدین باید به آموزش در باره علایم افسردگی تشویق شوند. در حد امکان افسردگی را  از جسم خود دور کنند، و بتوانند به بهترین نحو با آن کنار بیایند. اطلاعات در مورد خلق عادی باید در دسترس باشد و در صورت بروز احساسات تداعی کننده بیماری های مزمن[34] نظیر نشانگان بیماری سلول داسی شکل و هم چنین در صورت بروز هرگونه عواقب مـربوط به افسردگـی پیشنهاد مـی شود که در جستجوی کمک از افراد متخصـص باشید. نهایتا، کتاب های خودیاری زیادی راجع به افسردگی در کتابخانه ها و کتاب فروشی ها موجود است، و بیمار و اعضای خانواده باید تشویق شوند که در جستجوی این کتاب ها باشند.

منبع :انجمن روان پزشکی امریکا(1994). راهنمای اختلالات تشخیصی و آماری روانی – ویرایش چهارم. واشینگتن : انجمن روان پزشکی آمریکا.

Translator: Reza.Heidari



[1]- sickle cell information center Guidelines

[2] - vulnerability

[3] - Sickle Cell Disease

[4] - irritability

[5] - panic

[6] - psychomotor

[7] - thyroid

[8] - liver

[9] -renal

[10] - kidney

[11] - seizures

[12] - differential

[13] - Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders- Fourth Edition

[14] - psychomotor

[15] - excesive

[16] - delusional

[17] - indecisiveness

[18] - dysthymic

[19] - disturbance

[20] - impairment

[21] - tearfulness

[22] - key up

[23] - on the edge

[24] - blank

[25] - philosophy

[26] - self- fault

[27] - tricyclic

[28] - Prozac

[29] - Paxil

[30] - Zoloft

[31] - Effexor

[32] - pre- disposition

[33] - appropriate

[34] - chronic

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:45 |

مقصود از بحران چیست؟

    در بهداشت روان، واژه «بحران» لزوماً به وضعیت یا رویداد آسیب‌زا اشاره نمی‌کند بلکه واکنش فرد به یک رویداد را نیز در بر می‌گیرد. یک نفر ممکن است عمیقاً تحت تاثیر رویدادی قرار گیرد در حالی که بر فرد دیگر اثر کمتری داشته باشد و یا هیچ اثری نداشته باشد. واژه چینی که برای «بحران» وجود دارد، تصویر بهتری از مولفه‌های سازنده بحران را به نمایش می‌گذارد. واژه «بحران» در زبان چینی از همان حروفی تشکیل شده است که «خطر» و «فرصت» را شکل داده‌اند. بحران همچنان که نشانگر یک مانع، آسیب، ضایعه یا تهدید است، نشانگر فرصت برای رشد یا افول نیز می‌باشد.

     ما غالباً به بحران به صورت یک فاجعه غیرمنتظره و ناگهانی، مثل تصادف ماشین، بلایای طبیعی یا سایر رویدادهای مصیبت بار فکر می‌کنیم. در حالی که بحران‌ها برحسب نوع و شدت متفاوتند. گاهی اوقات بحران، بخشی قابل پیش‌بینی از دوره عمر ماست، نظیر بحران‌هایی که در مراحل رشد روانی اریکسون توصیف گردیده‌اند. بحران‌های وضعیتی، مانند تصادف ماشین و بلایای طبیعی، ناگهانی و غیرمنتظره‌اند. بحران‌های وجودی، تعارضات درونی مربوط به چیزهایی از قبیل هدف، جهت و جنبه‌های معنوی زندگی هستند.

    هدف از مشاوره بحران، پرداختن به وضعیت فعلی فردی که گرفتار بحران شده است می‌باشد. در معرض استرس یا آسیب روانی بودن به طور مداوم و مزمن، می‌تواند به بیماری‌های روانی بیانجامد. بنابراین مشاوران بحران باید مهارت و دانش کمک به فرد برای کنار آمدن با عوامل استرس‌زا و آسیب‌های روانی را داشته باشند. مشاور بحران نباید به روان درمانی بپردازد بلکه باید به صورت کوتاه مدت و فوری به فرد کمک کند تا با جلب کمک و پشتیبانی به شرایط پایدار روانی برسد.

تعاریف متفاوت از بحران

«فردی در وضعیت بحرانی قرار دارد که با مانعی بر سرراه اهداف مهم زندگیش مواجه شود- مانعی که با استفاده از روش‌های عادی و معمولی حل مساله، برطرف شدنی نباشد.» (کاپلان، 1961)

«برهم خوردن تعادل روانی بر اثر شکست رویکردهای سنتی حل مساله که منجر به ناامیدی، آشفتگی، اختلال، اندوه، گیجی و هراس و اضطراب می‌شود.» (لیلیبریج و کلوکن، 1978)

«بحران عبارت است از درک یا تجربه یک رویداد یا وضعیت به عنوان یک مشکل غیرقابل تحمل که فراتر از منابع موجود و سازوکارهای وفق‌پذیری فرد باشد.» (جیمز و گیلیلند، 2001)

منبع

"What is a Crisis?" Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com
+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:12 |

چگونه جوان بمانیم

HOW TO STAY YOUNG

 

چند راه ساده ، که همه هم بستگی به انتخاب شخصی خود ما داره . و این ابتدای کاره . تا مرحله ای که فکر میکنیم : اصلاً چگونه دوباره جوان شویم؟؟! این بهترین قسمت کاره پر از شور و هیجان ، تغییر و تحولات زیبا و برقراری ارتباط با خویشتن خویش . برای همگی درین راه و همهء راههای زندگی که حقیقتاً میتونه بجای سردرگمی و اندوه سرشار از شادی و عشق باشه ، آرزوی موفقیت دارم .

 

*********************************************

 

 

1 - اعداد بدرد نخور را به دور بریز . این شامل سن ، وزن و قد میشه . اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند ، برای همین به اونها پول میدی دیگه .

 

1 - Throw out nonessential numbers .

This includes age, weight and height .
Let the doctors worry about them .

That is why you pay them .

 

2 - فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن ، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها  هستی این رو به خاطر بسپار) .

 

2 - Keep only cheerful friends .
The grouches pull you down .

(keep this In mind if you are one of those grouches;)

 

 

3 - شروع به یادگرفتن کن . کامپیوتر ، هنر ، باغبانی . . . هرچیزی که دوست داری ، هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه . "مغز بیکار کارگاه شیطانه" ، و نام شیطان اینه : آلزایمر!

 

3 - Keep learning :
Learn more about the computer, crafts, gardening,
whatever . Never let the brain get idle .
"An idle mind is the devil's workshop ."
And the devil's name is Alzheimer's!

 

 

4 - از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر .

 

4 - Enjoy the simple things .

 

 

5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو

برو به خرید ، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش

 

5 - Don't take guilt trips .

Take a trip to the mall, even to the next county, to a foreign country, but NOT to where the guilt is &َ Always Remember God

 

 

6 - بیشتر مواقع طولانی بخند . آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی . و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون .

 

 6 - Laugh often, long and loud . Laugh until you gasp for breath .
And if you have a friend who makes you laugh, spend lots and Lots of time with HIM / HER

 

 

7 - اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن ، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن . . . تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود ، خودت هستی .

تا زنده ای زندگی کن .

 

7 - The tears happen :

Endure, grieve, and move on . The only person who is with us our entire life, is our self . LIVE while you are alive .

 

 

8 - دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که دوست داری ، فامیل ، هدایا و یادگاریها ، موسیقی ، گل و گیاه ، سرگرمیها ، هرچیزی که خودت دوستش داری .

خونه تو پناهگاه توست .

 

8 - Surround yourself with what you love :

Whether it's family, keepsakes, music, plants, hobbies, whatever .

Your home is your refuge .

 

9 - قدر سلامتی خودتو بدون :

اگر خوبه ، نگهش دار و مواظب باش ،

اگر استوار نیست ، بهترش کن ،

اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی ، خوب کمک بگیر .

 

9 . Cherish your health :

If it is good, preserve it .

If it is unstable, improve it .

If it is beyond what you can improve, get help .

 

 

10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو .

 

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:10 |

گزینه‌های درمانی برای اختلال دوقطبی

اختلال دوقطبی در کودکان و نوجوانان معمولاً شدیدتر از بالغین است. این اختلال با ترکیبی از دارو درمانی و مراقبت‌های روانی اجتماعی قابل درمان است ولی به طور کامل معالجه نمی‌شود.
در بعضی موارد، تشخیص این اختلال در کودکان یا نوجوانان در چنان شرایط بحرانی صورت می‌گیرد که بستری کردن بیمار زیر نظر روان‌پزشک را ایجاب می‌کند. علّت بستری کردن، استفاده از دارو درمانی، پایش وضعیت بیمار و بازداشتن او از آسیب رساندن به خود یا دیگران است. بستری کردن بیمار در شرایطی که احتمال عدم مصرف صحیح دارو و دسترسی بیمار به وسایل خطرناک (مثل اسلحه) وجود داشته باشد نیز صورت می‌گیرد.
دارو درمانی معمولاً نخستین درمان برای اختلال دوقطبی است. از دارو درمانی برای کنترل سریع و برطرف کردن خطر یا کاهش عوارض و جلوگیری از بروز دوره‌های بعدی استفاده می‌شود. اگر اختلال کارکرد غدّه  تیروئید وجود داشته باشد، باید پیش از آن که اختلال دوقطبی مورد بررسی قرار گیرد، برطرف گردد. دارو درمانی‌هایی که برای درمان اختلال دوقطبی به کار می‌رود عبارتند از:

داروهای تثبیت کننده  خلق و خو. نخستین دارویی که برای اختلال دوقطبی تجویز می‌شود. انواع مختلف تثبیت کننده‌های خلق و خو ممکن است در بیماران مختلف، اثر بخشی متفاوتی داشته باشند و در صورتی که یک دارو اثربخش نباشد ممکن است داروی تثبیت کننده  خلق و خوی دیگری نیز به عنوان داروی دوم افزوده گردد. لیتیوم (lithium) متداول‌ترین داروی تثبیت‌کننده  خلق و خوست و معمولاً به عنوان نخستین دارو برای درمان اختلال دوقطبی تجویز می‌گردد. اثربخشی این دارو معمولاً هنگامی که مصرف آن از ابتدای دوره  تغییر حال شروع گردد بیشتر است. بنا بر اطلاعات منتشر شده از سوی انجمن ملی سلامت ذهنی (NMHA لیتیوم در 60 درصد بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی برای کنترل مانیا اثربخش بوده است. این دارو در جلوگیری از بروز دوره  جدید بیماری، هم افسردگی و هم مانیا، موثر بوده و در کاهش خودکشی در بین بیماران دوقطبی، اثربخش به نظر می‌آید.

در مورد اثربخشی داروهای تثبیت‌کننده  خلق و خو در درمان اختلال دوقطبی در کودکان، اطلاعات کافی وجود ندارد. پژوهش‌ها در مورد میزان اثربخشی و ایمنی این داروها در جوانان ادامه دارد. داروهای ضدتشنج، داروهای تثبیت‌کننده  خلق و خو هستند و می‌توانند برای کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی مفید باشد. البته برخی از انواع این داروها دارای اثرات جانبی جدّی نظیر افزایش وزن و خطر اختلال هورمونی منجر به نازایی در دختران می‌باشند.

داروهای ضد جنون. این داروها ممکن است برای درمان برخی از کودکانی که رفتار پرخاشگرانه دارند یا نشانه‌های روان پریشی در آن‌ها مشاهده شده، به کار رود. البته استفاده از این داروها باید با آزمایش‌های مرتب خون، پایش گردد.

هنگامی که اختلال دوقطبی تشخیص داده شود، مصرف برخی داروها باید قطع گردد یا به دقت زیر نظر گرفته شود. برای مثال، برخی ازکودکان دوقطبی که برای درمان نقص توجه/ بیش‌فعالی (ADHD)، داروهای محرک استفاده می‌کنند ممکن است حالت‌های مانیایی در آن‌ها تشدید شود. داروهای ضدافسردگی نیز در بیماران دوقطبی باعث دوره‌های مانیایی یا بدتر کردن آن می‌شوند. هرچند، گاهی اوقات ممکن است به همراه داروهای تثبیت‌کننده  خلق و خو برای درمان دوره‌های افسردگی در اختلال دوقطبی به کار روند.
با وجودی که تجویز داروهای ضدافسردگی برای برخی از کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی مفید است امّا این داروها باید با دقت و احتیاط زیاد مصرف گردند. اداره  دارو و غذای آمریکا (FDA) هشدار داده است که داروهای ضدافسردگی می‌تواند باعث افزایش خطر فکر کردن به خودکشی در برخی بیماران- به ویژه کودکان- گردد و تمام افرادی که از این داروها مصرف می‌کنند باید از نزدیک برای تغییرات غیرعادی رفتاری زیر نظر قرار داشته باشند. نشان داده شده است که مصرف داروهای ضدافسردگی بدون یک داروی تثبیت کننده  خلق و خو باعث افزایش حالت مانیا در کودکان دوقطبی می‌گردد.
روان درمانی معمولاً تنها هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد که شدیدترین نشانه‌های اختلال دوقطبی با دارو درمانی تحت کنترل درآمده باشند. کودکانی که تحت روان درمانی قرار می‌گیرند یاد خواهند گرفت که خود را بهتر درک کنند و ارزش بیشتری برای خود قائل شوند. همچنین روش‌هایی برای کاهش استرس و بهبود روابط به آن‌ها یاد داده خواهد شد.

روان درمانی‌هایی که معمولاً در درمان اختلال دوقطبی به کار می‌روند عبارتند از:

رفتار درمانی شناختی (CBT). بیمار یاد می‌گیرد که الگوهای فکری و رفتارهای نامناسب خود را تغییر داده و کنترل کند. در مورد کودکان، این روش درمانی تنها بر روی رفتار تمرکز می‌کند تا زمانی که آن‌ها درک بهتری از توانائی‌های شناختی خود به دست آورند.

آموزش روانی. به بیمار در مورد اختلال دوقطبی، روش درمان آن و چگونگی تشخیص علائم اولیه  هر دوره  جدید بیماری آموزش داده می‌شود. این آموزش‌ها معمولاً برای افراد خانواده  بیماران دوقطبی نیز مفید است.

روان درمانی خانواده. سطح درماندگی در بین اعضای خانواده، ناشی از نشانه‌های اختلال دوقطبی را کاهش می‌دهد. روان درمانی خانواده به اولیاء کمک می‌کند که چگونگی برخورد با کودکان دوقطبی خود را یاد بگیرند. این مساله در مورد خواهر و برادرها نیز صادق است.

روان درمانی بین فردی. باعث بهبود روابط بین فردی بیماران می‌گردد و روال‌های روزانه و زمان‌بندی خواب آن‌ها را به حالت عادی در می‌آورد و به آن‌ها کنترل بیشتری بر روی زندگی و شرایط‌شان می‌بخشد.

گروه درمانی. بر روی پذیرش بیماری اختلال دوقطبی و نیاز به دارو درمانی طولانی مدّت تمرکز دارد. این نوع درمان ممکن است افراد خانواده را نیز دربرگیرد.

درمان اختلال دوقطبی در کودکان ممکن است به محیط مدرسه نیز گسترش یابد. در این حالت باید برنامه  آموزشی خاصی برای کودک با همکاری معلمان و اولیاء مدرسه تنظیم گردد.

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:44 |
اختلالات یادگیری در دانش آموزان

یکی از عوامل نبود موفقیت تحصیلی در دانش آموزان، وجود اختلالات یادگیری در آنان است که منجر به افت تحصیلی، کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس و ترک تحصیل آنها می شود. برچسب های «عقب مانده»، «تنبل» و غیره به این قبیل دانش آموزان آنها را از ادامه تحصیل بازمی دارد و لطمات جبران ناپذیری از نظر روانی و اقتصادی به کودک و خانواده و نظام آموزش و پرورش کشور وارد خواهد کرد.

از آنجا که دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری، جزو بچه های در معرض خطر و شکننده محسوب می شوند، آموزش و پرورش باید از این افراد پشتیبانی کند و یک سپر دفاعی برای آنان باشد. همچنین نظام اجتماعی نیز باید از آنان حمایت و مراقبت کند. برای کاهش آمار بالای مبتلایان به این اختلالات و عوارض جانبی، ضرورت دارد معلمان با این اختلالات آشنایی پیدا کنند.

● تعریف اختلالات یادگیری

روان شناسان با اندک تفاوت هایی اختلالات یادگیری را چنین تعریف می کنند: کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری کسانی هستند که در یک یا چند فرایند اساسی در رابطه با خواندن، سخن گفتن، درک کردن و نوشتن دارای اشکال هستند به شرطی که این مشکلات ناشی از عقب ماندگی های ذهنی، نقص بینایی، نقص حرکتی و یا نقائص فرهنگی نباشد. علائم این اختلالات ممکن است به صورت های مختلف از قبیل اختلال در توجه به تفکر، تکلم، نوشتن و یا حساب کردن باشد. اختلالات یادگیری ترجمه واژه (Learning disabilities) است که به ناتوانی های یادگیری نیز ترجمه شده است و به مجموعه ای از نارسایی ها در یادگیری اطلاق می شود که برخلاف نارسایی های جسمانی، اغلب تا زبان آموزش رسمی در مدرسه ناشناخته می ماند. در دوران تحصیل دانش آموز در مدرسه نیز به علت شناخت نداشتن برخی از معلمان، بیشتر اوقات این اختلالات به عنوان اختلالات خاص یادگیری تشخیص داده نمی شوند، بلکه با عقب ماندگی ذهنی اشتباه گرفته و زمینه فشار روانی بر کودک فراهم می شود. در این میان اختلاف دیدگاه میان اولیا و مربیان، رفع این اختلالات را به تأخیر می اندازد.

در یک سوی این اختلاف معلمان و مسئولان آموزش و پرورش هستند که برای تشخیص و پیگیری این اختلالات نیاز به دانش افزایی بیشتری دارند و در سوی دیگر ناآگاهی و نپذیرفتن وجود اختلال در کودک از جانب برخی از اولیا است. برخی از اولیا به صورت ناخودآگاه گرایش دارند تا کودکان خود را (حتی در صورت داشتن مشکل) سالم تلقی کنند و در پذیرش این نکته که فرزند آنان دچار اختلال است از خود مقاومت نشان می دهند و اصرار دارند که کودکشان مشکل ندارد و مشکل از شیوه آموزشی معلم یا عوامل دیگر است. غافل از این که کودکانی که دچار این اختلالات هستند با روش ها مرسوم تعلیم و تربیت کودکان عادی قادر به یادگیری نیستند و نیاز به کمک های ویژه دارند. متأسفانه، دانش آموزان با ناتوانی یادگیری گاهی به اشتباه به عنوان دیرآموز (Show Learner) درنظر گرفته می شوند. درحالی که فهم کودک دیرآموز در پیامدهای رفتار ناپخته خود کم است. درحالی که دانش

 

آموز با اختلال یادگیری هرچند ممکن است به صورت نامناسب عمل کند، ولی از پیامدهای بدرفتاری خود کاملاً آگاه است. متأسفانه این فهم نمی تواند راهنمای رفتار او باشد حتی با وجود مداخله، پیشرفت دانش آموز دیرآموز خیلی آهسته است ولی روش هایی که برای بهبود وضع دانش آموز با ناتوانی یادگیری بکار برده می شود ممکن است پیشرفت های مداوم و نزدیک به هنجار در برخی از زمینه های تحصیلی به وجود آورد.

مسائل سازشی اجتماعی در دانش آموزان مبتلا به ناتوانی های یادگیری فراوان به چشم می خورد مشاهدات و درجه بندی های رفتاری که از همسالان، معلمان و والدین صورت گرفته، نشان می دهند که این دانش آموزان چندان مورد علاقه دیگران نیستند. دانش آموزان مبتلا به ناتوانی های یادگیری نسبت به توانایی های درسی خود ناامید هستند. کمتر در آنها انگیزه ای به وجود می آید و انگیزه هایی که در آنها دیده می شود به جای این که درونی باشد، جنبه خارجی دارند. آنان نمی توانند تصدیق کنند که اگر کار و کوشش بیشتری از خود نشان دهند، موفقیت هایشان زیادتر خواهد شد. به جای آن سعی دارند که شکست را به ناتوانی های خویش نسبت دهند. این حالت بدبینی درباره علل موفقیت ها و شکست هایشان در آنان حالتی به وجود می آورد که اصطلاحاً به آن درماندگی اکتسابی می گویند و این حالتی است که فرد فکر می کند هر اندازه کوشش کند، باز نتیجه ای جز شکست به بار نخواهد آورد.

● مشخصه های اولیه ناتوانی در یادگیری

کودکانی که ناتوانی در یادگیری دارند از مشخصات زیر برخوردارند.

مشکل در صحبت کردن، خواندن، نوشتن، محاسبه، مشکل در تمرکز حواس و توجه به مطالب، گیج شدن در مورد زمان و فضا، رفتار تحریک پذیرانه، مشکل در یادآوری، هماهنگی فیزیکی ضعیف، مشکل در سازماندهی برای انجام یک منظور و مشکل در دوست شدن با افراد و دوست ماندن با آنها.

● طبقه بندی اختلالات یادگیری در دانش آموزان

اختلالات یادگیری در زمینه های گفتاری، شنوایی، خواندن و نوشتن به شرح زیر است:

▪ اختلالات گفتاری و شنوایی

اختلالات گفتاری و شنوایی غالباً با یکدیگر همراه هستند، زیرا سخن گفتن در وهله نخست به شنیدن نیاز دارد. گوش داخلی، مرکز اصلی دستگاه شنوایی است و گوش خارجی و میانی، کانالی برای جمع آوری و انتقال امواج صوتی به گوش داخلی به حساب می آیند. از این رو در اختلالات شنوایی، دو نوع کری انتقالی و عصبی وجود دارد که علل پیدایش و درمان هر یک متفاوت است. والدین و مربیان باید از میزان شنوایی فرزندان و دانش آموزان خود آگاه باشند. کسانی که ضعف شنوایی دارند با اندکی دقت قابل تشخیص هستند.

معلمان باید توجه داشته باشند که هرچند، نقص های شنوایی عمدتاً، توسط دستگاه های سنجش شنوایی قابل تشخیص هستند، ولی یک سری علائم آشکار وجود دارند که معلم به کمک آنها می تواند نقص های شنوایی را تشخیص دهد. به طور مثال بی توجهی به بحث های کلاسی، چرخاندن بی مورد سر، اشکال در پیدا کردن جهت صدا، رفتارهای نامناسب با موقعیت، خجالت و کناره گیری، پرهیز از بحث و صحبت و حتی نخندیدن به یک نکته خنده دار در کلاس، می تواند علائم نقص شنوایی باشد. این افراد هنگامی که مخاطب قرار می گیرند، نگاه های خیره کننده و استفهام آمیزی دارند و به پرسش های مطرح شده پاسخ درستی نمی دهند. تشخیص نقص های شنوایی از این نظر اهمیت دارد که برای صدمات جزئی گوش، درمان هایی وجود دارد و در مدارس نیز معمولاً صدمات و نقایص شنوایی از نوع ملایم و جزیی است. بعد از شناسایی دانش آموزانی که نقص شنوایی دارند (و احتمالاً سنجش میزان نقص) معلم باید برای افزایش میزان یادگیری و پیشرفت تحصیلی آنها سعی کند که این افراد را در ردیف های جلو کلاس و نزدیک به محل صحبت کردن خویش قرار دهد.

یکی از اختلالات گفتاری رایج میان کودکان لکنت زبان است که ممکن است بر اثر ضایعات دستگاه تکلم و یا فشارهای روانی به وجود آید. لکنت زبان تکرار و توقف یا کشیده گفتن تشنج آمیز و غیرطبیعی و غیر ارادی صداها و هجاها و حروف یا کلمات است که به صورت مکث های طولانی و یا تکرار کلمات ظاهر می شود و موجب نگرانی و تشویش فرد است. تلفظ برخی حروف و کلمات از جمله حروفی که با بستن لب ها تلفظ می شوند مثل «ب، پ، م» و حروفی که با حرکت زبان ادا می شوند مثل «ت، ث، س، ط» برای آنان مشکل تر است.

سن آغاز لکنت زبان حدود دو تا پنج سالگی است. لکنت زبان با یک سلسله علائم به هم پیوسته و مرتبط نظیر گوشه گیری، احساس حقارت، عقب ماندگی درسی، هیجان زدگی و شتاب در پاسخ دادن به سؤالات و نداشتن ا عتماد به نفس همراه است. عوامل متعددی از جمله علل عضوی، کنش و غلبه نکردن طرفی مغز باعث لکنت زبان می شود. در درمان لکنت زبان ابتدا باید علل ایجاد کننده شناسایی شود و علاوه بر مشاوره و گفتاردرمانی، باید معلمان و والدین نیز نکاتی را رعایت کنند و همکاری لازم را در روند درمان داشته باشند.

▪ اختلالات خواندن

یکی از مهمترین مسائلی که کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری باآن مواجهند ناتوانی های مربوط به خواندن است. مشکلات خواندن به شکل های مختلف خود را نشان می دهند. اصطلاحات متعددی در اشاره به دانش آموزانی که دچار مشکلاتی در خواند هستند، به کار می رود. یکی از شایع ترین آنها دیسلکسی (dysiexia) است. دیسلکسی یک کلمه یونانی است و به معنای «نارسایی در خواندن» است دیسلکسی از اختلالات اختصاصی یادگیری به شمار می آید و در میان برخی دانش آموزان مدارس وجود دارد. فرد مبتلا به دیسلکسی نمی تواند کلمات کتاب را تشخیص دهد و در نتیجه در یادگیری خواندن با مشکل مواجه است. این اختلال در میان پسران بیشتر از دختران رواج دارد. فرد مبتلا به دیسلکسی نمی تواند از ترکیب حروف کلمه جدید بسازد، کلمات را در جمله تشخیص نمی دهد، به فراگیری خواندن علاقه مند نیست، و در تشخیص فاصله و زمان و جهت با مشکل مواجه است. این کودکان چون ضعف در خواندن و نوشتن دارند، در امور تحصیلی شکست می خورند و در نتیجه شکست های مکرر، اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و به احساس حقارت و بی کفایتی و انواع مشکلات عاطفی گرفتار می شوند.

▪ اختلالات نوشتن

مهمترین مشکلات کودکان در نوشتن عبارت است از نارسانویسی و چپ دستی.

الف) نارسانویسی: در این اختلال فرد علیرغم هوش طبیعی، بسیار بد می نویسد و این قبیل کودکان ممکن است ناتوان از انجام اعمال حرکتی در نوشتن حروف و اشکال باشند و در مواردی نیز بر اثر ضعیف بودن کارکردهای بینایی ناتوان از تبدیل اطلاعات بینایی خود به صورت اعمال حرکتی هستند. بسیاری از روان شناسان تأثیر سیستم اعصاب نواحی مختلف بدن و نیز رشد کامل اعضای حرکتی را عامل مؤثر در تکوین این اختلال تلقی کرده اند از نظر آسیب شناسی دلایل اصلی که می تواند در بروز اختلال نارسانویسی مؤثر باشد عبارتند از: خطا در ادراک بینایی حروف و کلمات، وجود اشکال در تبدیل ادراک از بینایی به صورت حرکتی (ناتوان از تبدیل حافظه بصری به عملکرد نوشتاری)، وجود نارسایی و ضعف در مهارت های حرکتی و وجود حالات هیجانی از قبیل بی قراری و تندخویی.

ب) چپ دستی: چپ دستی عبارت است از تمایل طبیعی فرد در نوشتن با دست چپ، کودک چپ دست در نوشتن از چپ به راست مشکل چندانی ندارد ولی هنگامی که بخواهد از راست به چپ بنویسد با مشکل روبرو می شود. چنین فردی به علت نداشتن دید کافی در آنچه که می نویسد به صورت بدخط و نامرتب می نویسد و حتی در آغاز چیزی جز سیاه کردن کاغذ به نظر نمی رسد و به همین جهت برای زیبا نوشتن در مواردی دست خود را چرخانده و به صورت کمانه درمی آورد. اگر چپ دستی به صورت برتردستی در نیامده باشد می توان او را تشویق به استفاده از دست راست کرد. لکن در افراد برتر دست (چپ) نباید فشار زیادی در جهت ممانعت از این امر به او وارد کرد.

● نتیجه گیری

از مسائل مبتلا به آموزش و پرورش این است که دانش آموزانی را می بینیم که در امر یادگیری دارای مشکلاتی هستند و قادر نیستند به طور طبیعی به یادگیری بپردازند و به همین جهت همواره از افراد همسال خود در این زمینه عقب تر هستند. این موضوع درحالی است که بسیاری از افراد مبتلا به مشکلات یادگیری از نظر هوشی و نیز سایر توانایی های ذهنی در سطح مناسبی اند. از آنجا که اختلالات یادگیری مانع از شکوفایی استعدادهای دانش آموزان می شود و باعث سرخوردگی و تحقیر آنها می شود، شناسایی و تشخیص اختلالات یادگیری و اقدام در مورد درمان و رفع مشکل آنان امری است که باید موردتوجه دست اندرکاران تعلیم و تربیت قرار گیرد.

عواملی نظیر بیماری های جسمانی، ناراحتی های عاطفی، نامساعد بودن شرایط خانوادگی و پایین بودن کیفیت آموزشی، یادگیری دانش آموز را مختل می کنند و موجب عقب ماندگی تحصیل می شوند. معلمان باید علائم اختلالات یادگیری را بشناسند تا در مواقع ضروری، دانش آموزان مبتلا را به مراجع ذیصلاح ارجاع دهند.

رضا حیدری

منابع و مأخذ:

رضا حیدری

منابع و مأخذ:


۱ـ نیلسن، لی براتلند (۱۳۷۹) کودک استثنایی در مدرسه عادی ترجمه دکتر غلامعلی افروز و محمود میرنسب، نشر نوادر، چاپ اول، تهران

۲ـ بیرانوند (۱۳۸۶) اختلالات یادگیری، انتشارات معتبر، چاپ اول

۳ـ شفیع آبادی، عبدالله (۱۳۷۱) مبانی روان شناسی رشد، انتشارات چهر، چاپ چهارم

۴ـ رضایی، علیرضا (۱۳۷۱) تفاوت های فردی و گروه بندی دانش آموزان چاپ اول

۵ـ هالاهان، دانیل پی (۱۳۸۱) کودکان استثنایی (مقدمه ای بر آموزش های ویژه) ترجمه مجتبی جوادیان، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ هفتم، مشهد

۶ـ شفیع آبادی، عبدالله (۱۳۷۵) راهنمایی و مشاوره کودک (مفاهیم و کاربردها) انتشارات سمت، چاپ پنجم، تهران
۷ـ کرمی نوری، رضا و دیگران (۱۳۷۰) روان شناسی تربیتی

۸ـ گاربر، استیفن (۱۳۸۱) چگونه با کودکم رفتار کنم، ترجمه شاهین خزعلی و دیگران، انتشارات مروارید، چاپ هشتم

۹ـ اندیشه (برنامه توسعه آموزش و پرورش دوره عمومی) تهیه کننده معاونت آموزش و پرورش عمومی، انتشارات سازمان آموزش و پرورش استان خوزستان، چاپ اول

اختلالات يادگيري   Learning disorders

اختلال خواندن و نوشتن dyslexia dsy graphia disorder

+ نوشته شده توسط رضا-حیدری در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:40 |